معجزه

خسته شدم از این
دردای بی امون
کاش زندگی بده
یه روی خوش نشون

هی اضطراب و ترس
هی بغض و دلهره
قلبم مدام از این
دلشوره ها پره

یه آدمی شدم
فراری از همه
اینجوری پیش بره
مرگم مسلمه

دلتنگیام مث
یه خط ممتده
معجزه کن خدا
حال دلم بده

بالم شکسته و
زخمی و خسته م و
فقط به دست تو
امید بسته م و

از شوق زندگی
لبریز کن من و
مرهم شو واسه ی
زخمای این تن و

نزار بازم بشم

تو دست غم اسیر

یا طاقتم بده

یا دردامو بگیر

 

پر کن هوام و باز
از مهربونیات
بزار که سر کنم
یه عمر با خوبیات

سمیه مردانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

365
۴
۱