مادرم،دلیل لبخندم بود…

مادرم دلیل لبخندم بود
خودش اما بینهایت غم داشت
صبح جمعه وقتی چشم وا میکرد
خونمون عطر گل مریم داشت
تو نماز وقت دعای دستش
سقف خونه آسمون میشد تا
بشه از رو پلک چشماش پر زد
رفت تا اونطرف این دنیا…..
طاق پیشونیه ماهش هر شب
سجده گاه لب لرزونم بود
خود من تموم دنیاش بودم
خود اون روح و رگ و خونم بود
گریه هاش گلاب ناب کاشون
نفسش شکوفه های شیراز
بغلش گردنه ی حیران بود
صورتش خورشید گرم اهواز….
مادرم ساکن این شهر نبود
خونه ش اونجا اونور ابرا بود
روی گونه هاش چقد ساحل داشت
گوشه ی دلش پر از دریا بود
مادرم طاقت اشکامو نداشت
ولی دنیا منو اذیت میکرد
گوشم از حرفای خوبش پر بود
طفلی دنیا رو نصیحت میکرد…
قبل خواب هر شبش میدیدم
به خدا میگه عزیزم خسته ست
به خودت قسم گلم دلخون شه
قبل از اون منم که میرم از دست…
مادرم رفت تو قاب دیوار
روسریشو بوسه بارون میکنم
عصر جمعه با دل غمگینم
یه بغل عکسشو مهمون میکنم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

487
۲