آدمک برفی

یه روز زمستونی

زمین سفید پوش

کلاغان قارقار و

درختان خموش

 

هوا سوزی داشت

سرد و آفتابی

بچه ها بیرون

مشغول برف بازی

 

بعضی تماشاچی

بقیه اون وسط

جا پا می گذاشتند

رو برفها فقط

 

گوله برفهایی

که پرت میشد اطراف

به شلوغی تو

کوچه می کرد اضاف

 

سریدن روی برف

ها کردن دستان

وقتی طاقت نبود

می رفتند خانه شان

 

نا گه آدمکی برفی

با شوق بنا کردند

یک کِیف دیگه ای

تو این سرما کردند

 

یکی دماغ گذاشت

یکی کلاه و شال

چشماش مهربون بود

سیاه بود چون ذغال

 

دستاش دوشاخه از

چوب سپیدار

آدمک برفی

کامل شد این بار

 

بعد از این بچه ها

رفتند سویی دگر

انگاری که نیست

از آدمک اثر

 

روزها همین جور

مثل باد می گذشت

تا اینکه گرما

به زمین بازگشت

 

آدمک برفی

بی هیچ حرفی

کم کمک آب میشد

گویی نداشت ترسی

 

انگار که می دانست

زمستون بعدی

بچه ها می سازند

آدمکی برفی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود و ممنون بانو از نقدتون من اون بیت را که شما به درستی اشکال دونستید به این صورت تصحیح کردم گوله برفها رو به هم پرت می کردند از بزرگ ترا بگیر تا اونها که کودکند امیدوارم که تجربه ای بشه واسه کارهای بعدی تشکر
  • سلام جناب ابراهیمی گرامی تکست ترانه تون بشدت از جهت زبانی ؛ سردر گم و ناهماهنگه قربان در واقع اگه با کلام محاوره هم مقایسه کنیم آوردن اضاف به جای اضافی یا اضافه یک نوع تخفیف از جهت واژگانی از دید زبانشناسی ست که این تخفیف از نوعی نیست که تخفیف همگانی واژه در زبان محاوره ی معمول و معیارباشه یعنی عموما همه این نوع تخفیف رو به این کلمه در موقع گفتار بدهند اینو مثال عرض کردم چون بشدت بارز بود اما در کل زبان ترانه تون یکدست نیست از جهت ساختار از جهت تعداد ابیات و از جهت پختگی تصاویر و کلام بسیار راه هنوز هست تا رسیدن به حد مطلوب پیشنهادم و پیشنهاد اکیدم برای آشنایی با فضای ترانه و باید ها و نبایدها و برای تکنیک ها وآموزش فنون کتاب مبانی ترانه سرایی از سعید کریمی ست که در سایت هم موجوده میتوانید سفارش بدهید اگر جدی به مبحث ترانه فکر مبکنید بعنوان حرفه این پیشنهاد منو جدی بگیرید و قطعا رشد خواهد کرد قلم و زبان ترانه تون موفق باشید و ممنون از فعالیت مستمرتون