یأس

میخوام دلخوشی هامو باطل کنم
به دستِ سکوتِ تو سرکوب شم
زمین و زمانُ مقصر کنم
تو بغضم به اندازه گریه آشوب شم

تولد بگیرم واسه مرگ عشق
همه آرزوهامُ دعوت کنم
به آوار بی وقفه ی اشکهام
سر خلوت دنجم عادت کنم

به تقویم جیبیم وصیت کنم
دیگه روز عشّاق تعطیل شه
همون قدر از تو بگیرم به دل
که دیگه واسه بخششت دیر شه

بپاشم فراموشی رو خاطرات
رو آغوش متروکه ی یخ زدم (زده ام)
به دستام تلقین کنم خالین
بیفتم تو جاده واسه گم شدن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

315