مرد رویایی

نگات قَدِ یه دُنیا بُغض داره
تووحالت اَبرِ بارونی می بینم
نِشستی روبروم باحال زارِت
بِخَند تا از لبات لَبخَند بِچینَم

بِخَند آروم بگیر ، دیونِهٔ من
بِخَند دُنیاتُ غرق زندگی کُن
بیا مِثِ قَدیما صافُ و ساده
باهام قد ی دُنیا بچگی کُن

دِلِت از دَستِ کارام بَد گرفته
توو چِشمات بَرق طوفانِ هنوزم
بِزَن رَعدِ نِگاتُ زیرو روم کُن
دارم با حال زارت بَد میسوزم

ببین قَصدِ شِکَستَن که نَداشتم
نمی خوام حال و روزِت بَد باشه
عذابم می دیو می خوای نَباشَم
می خوای بین نگامون سَد باشه

پر از رویایِ کالُ دَست نَخورده
پر از حسی که نَبضِش خاک خُورده
ببین فرداتُ رویایی می بینم
هَنوزَم اِعتبارت ، عشق نَمُردِه

هَنوزَم وای هَنوزَم باز هَنوزَم
بخوای تا پای جُونَم پات می مونم
از این بُن بَستِ پوشالیت رَها شوُ
برات اوون مرد رویاهات می مونم
#حسین_خزایی
#مرد-رویایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

634
۴