"اولین نخ"

images
شب رو بخت تو تیرگی پاشید
روزگارت ورق ورق برگشت
کل دنیای تو یه زندون شد
مثل رودخونه ای تو حبس یه تشت

مثل دریایی که تو ارتشی از
چاله های کوچیک محاصره شه
مثل ریسمونی که به جای نجات
سرنوشتش هزار و یک گره شه

“دل تو جون پناه وسوسه نیس
راه نده دودو تو وجود خودت
مرد باش و بجنگ  و بیرون کن
مرگو از توی تاروپود خودت”

چش به پشت سرت بدوز و ببین
از کجا حال و روز تو بد شد؟
پای پرآبله ت میون مسیر
ازکدوم جاده ی غلط رد شد؟

اولین نخ سیگاری که تو یه روز
تفریحی می کشیدی با دوستت
مثل طاعونی ریشه تو خشکوند
کرمی شد زیر لایه ی پوستت

“دل تو جون پناه وسوسه نیس
راه نده دودو تو وجود خودت
مرد باش و بجنگ  و بیرون کن
مرگو از توی تاروپود خودت”

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • یاسر عزیز قلمت نویسا .. وجود نازنینت سبز و مانا ...
  • سلام.............. منم یه ذره تو خوانش مشکل داشتم...کاش فایل صوتی پیوستش میکردید
    • سلام جناب فرهادی عزیز.یه ترانه باید بتونه بدون فایل پیوست به دل مخاطب بشینه.اشاره مخاطبین به جاهایی که روون خونده نمیشه می تونه به ترانه سرا کمک کنه برای ویرایش و روون تر کردن ترانه.ممنون میشم جاهایی رو که مشکل خونده میشن اشاره کنین.توی ترانه یغما که بالا نوشتم هم جاهایی میبینید که روی وزن گفته شده سخت می شینن؟
  • بسیاززیبا وسرشارازواژه های ناب وتازه موفق وپیروزباشید
  • سلام جناب بهبهانی کارتون زیبا بود موفق باشید
  • سلام جناب بهبهانی ترانه خوبی بود و موضوع خوبی هم داشت.. احساس کردم توو کار از دو وزن متفاوت بهره گرفتین یا دست کم تو بعضی جاها از وزن خارج شدین...نمیدونم تعمدی بوده یا نه ولی من پسندیدم...موفق باشید
    • درود خانم سپید عزیز. ممنونم از توجهتون به ترانه م. وزن کل کار رو وزن "فاعلاتن مفاعلن فع لن " هست. نوع خوانش هر بند هم باید به گونه ای باشه که با این وزن هماهنگ باشه. مثلا حرف خ در" نخ سیگار" باید ساکن خونده بشه.اولین نخ سیگاری که تو یه روز /تفریحی می کشیدی با دوستت. "ری" در تفریحی باید هجای کوتاه خونده بشه تا رو وزن بشینه."دی" در می کشیدی هم باید کوتاه خونده بشه. اقتضای ترانه و شاید تفاوت اصلی اون با شعر کلاسیک همین کوتاه خونده شدن بعضی هجاهای بلند به اقتضای وزن هست.بخاطر همین بعضی ها ترجیح میدن ترانه رو روی ریتم مشخص بگن نه وزن مشخص عروضی. چون ازین دست کوتاه خونده شدن هجاهای بلند در ترانه به وفور دیده میشه و نیمی از وظیفه ی نشوندن متن روی وزن به عهده خواننده ی متن قرار می گیره و اگه با وزن عروضی آشنا نباشه و یا آشنا باشه و ندونه کدوم هجاهای بلند رو کوتاه بخونه تو خوانش آهنگین ترانه به مشکل برمی خوره.آیا لازمه گاهی هجای کوتاه رو هم بلند بخونیم؟ غیر از جاهایی که از اختیارات شاعری محسوب میشه (مثل هجای آخر کلمه) گاهی در ترانه به همچین مواردی هم برمیخوریم مخصوصا ترانه های بزرگان.دلیلش همراهی ساز و همینطور تحریر صدای خواننده هست که می تونه پوشش بده اینگونه خروج از وزن ها رو. در واقع ترانه سرا به نسبت شاعر کلاسیک از آزادی عمل بیشتری در وزن برخورداره.
      • ممنون از توضیحاتتون.. ولی بازم بعضی جاها رو نتونستم به این شیوه ای که فرمودین بخونم و به وزن کار برسونم ، مثل سه مصرع نخست.. شاید ایراد از خوانش منه... سپاس و موفق باشید
    • اگه دقیق تر بفرمائید که مثلا تو مصرع روزگارت ورق ورق برگشت کدوم قسمتش رو هماهنگ باوزن نمیبینید بهتر میتونم راهنمائی تون کنم.روزگارت میشه فاعلاتن.ورق ورق میشه مفاعلن. برگش میشه فع لن.ت آخر مصرع رو هم که توی تقطیع حساب نمی کنیم.
      • ببینید قسمتایی که خودتون اشاره کردین(تفریحی میکشیدی با دوستت) رو میتونم با سه بیت نخست هماهنگ کنم ولی قسمتایی مثل اینجا: مثل رودخونه ای تو حبس یه تشت...؟ تو این قسمتا دچار تناقض میشم... نمیدونم وزن رو براساس سه بیت نخست درنظر بگیرم یا بر وزن این قسمتا... آیا وزن این قسمت این نیس؟؟ فاعلاتن،مفاعلن فعلن یا اینجا هم میشه حرف از اختیارات زد؟؟ (ببخشید من یخورده مطالعه م تو حیطه ی وزن ناقصه) :-)
      • عذرمیخوام سه مصرع نخست
    • ببینید مصرع سوم و چهارم بند اول یک وزن دارن.تنها تفاوتشون اعمال یه اختیار در مصرع چهارمه که بجای یک هجای بلند از دو هجای کوتاه استفاده شده.این ترانه یغما هم رو همین وزن فاعلاتن مفاعلن فعلن هست.اگه تقطیعش کنید می بینید تمام مصرعها از یه وزن برخوردارن و فقط بعضی مصرعها از اختیارات شاعری استفاده شده. یغما گلرویی: «دیگه پاییز مثل سابق نیست» صبحِ پاییزیِ قشنگی بود خوابِ یه باغ سبز می‌دیدم مشت می‌زد کسی به در انگار من تو خوابم یه سیب می چیدم. شهر شکل یه لکه‌ی خون بود که شتک خورده روی پیراهن. منو مثل یه بچه می‌بلعید گربه‌ی گشنه‌ای به نام وطن. شکلِ لپ‌تاپِ حافظه مُرده آرزوهام به گور می‌رفتن. خاطراتم شبیهِ قایقِ مست، سمتِ یه جای دور می‌رفتن. ظهر پاییز بوی بارون داشت، من گرفتار نقطه‌چین بودم، با یه ماشینِ ‌نمره‌نامریی تو سراشیبیِ اوین بودم. هیچ‌کس فکرِ من نبود انگار ساعتا خوابِ خوب می‌دیدن دشمنا سورِ بُرد می‌دادن رفقا تخت می‌تمرگیدن. رفقای شفیقِ جون جونی تاواریش‌های منگ کانونی مرثیه‌سازهای سلطنتی با شعارای بند تنبونی. چوب‌خط می‌کشیدم و اسمم توی سطرای جُک توییت می‌شد. خبرِ سرخِ خونِ تازه‌ی من واسه سایتای زرد هیت می‌شد. شامشون کله‌پاچه‌ی من بود دیوایی که به شعر می‌خندن همونایی که از سر شوخی، آینه‌ها رو به سنگ می‌بندن. شب پاییزی سیاهی بود رو پتویی که بوی محبس داشت. سر فردوسی هم شبیهِ لنین، رو خودش هاله‌ای مقدس داشت. مردمِ خواب‌رفته‌ی خوشبخت خوابِ آنتالیا رو می‌دیدن. کسی یادش نبود شعریو که اونو از تو کتابا دزدیدن. دیگه پاییز مثل سابق نیست، اما من مثل سابقم بازم. بازم از تیکه‌پاره‌های خودم روبه‌روتون یه آینه می‌سازم. یغما گلرویی