نقد جناب سلیم ساسانی بر ترانه ی خانم المیرا نیرانه روز بنام “عشق”

با درود
با اینکه پیش زمینه ای از آثار این ترانه سرای گرامی در ذهن ندارم اما با خواندن اولین بند این ترانه میشه متوجه شد که ایشون هنرجوی ترانه هستن و کارشون رو تازه آغاز کردن
چراکه در این بند هم ایراد وزنی دیده میشه و هم ایراد فاحش قافیه

دوست عزیزمون باید بدونن که حالا که در مسیر سخت ترانه سرایی قدم گذاشتن دونستن وزن و قافیه جزو ابتدایی ترین و مهم ترین لوازم این راهه و باید اول تمرکزشون رو روی یادگیری این موارد بذارن. نباید انتظار داشت اثری که در بند اول با ایراد وزن و قافیه شروع میشه از دید یک مخاطب ترانه خیلی جدی گرفته بشه

با این حال سعی میکنم با نگاهی دقیق تر نکاتی رو به این دوست گرامی یادآور بشم که شاید در ادامه مسیر به دردشون بخوره

بند اول

تو کاری کردی که حتی خودم
به عشقی که دارم حسادت کنم
کدوم جمله ای تو،کدوم،زندگی؟
نمیخوام نبودت رو باور کنم

وزن اصلی این ترانه
فعولن فعولن فعولن فعولن
هست که به نظر بنده این وزن در قالب های کلاسیک مناسب مضامین حماسی و در ترانه بیشتر مناسب ژانر درام هست تا یک عاشقانه ی شاد
ایراد وزنی این بند در مصرع اول اتفاق میفته
این مصرع یک هجا کم داره

تو «فع» کاری کردی که حتی خودم

که با کمی دقت باید از این اشتباهات فاحش پرهیز کنیم
در مورد ایراد قافیه این بند هم دوست عزیزمون دقت کنن که باور و حسادت به هیچ وجه قافیه نیستن
شاید به دلیل تجربه ی کم فعل «کنم» رو قافیه گرفتن اما این فعل چون عینا تکرار شده ردیف محسوب میشه
و به هیچ عنوان قافیه نیست
به عنوان مثال میشد از قافیه پرپر برای واژه باور و از قافیه عادت برای واژه حسادت استفاده کنن

از نظر معنایی هم بین دو بیت در این بند ارتباط خوبی برقرار نشده
تو یک بیت تعریف خیلی عاشقانه ای از معشوق داشتن و بلافاصله در بیت بعد از نبود معشوق میگن که این تغییر فضا خیلی ناگهانی اتفاق افتاده

کدوم جمله ای تو،کدوم،زندگی؟

در این مصرع من اصلا نتونستم منظور شاعر رو متوجه بشم احتمال میدم که به علت استفاده اشتباه از نشانه های نگارشی مفهوم مصرع قابل دریافت نیست
این بند یک شروع ناموفق رو رقم زده

بند دوم

نمیخوام به فکر تو باشم ولی
نباشه تو قلبت نشونی ازم
نمیخوام بفهمی بازم از چشام
که اینجا بدون تو من بی کسم

این بند از نظر وزنی درست هست و نشون میده که شاعر میتونه با کمی دقت وزن رو به خوبی رعایت کنه
اما این بند هم ایراد قافیه داره
«ازم» و «کسم» باید ابتدا میم های متصل که جز ریشه اصلی این دو کلمه نیست رو جدا کنیم به این صورت مشخص میشه که «از» و «کس» هم قافیه نیستن
در این بند دو بار جابجایی ارکان به صورت نامناسب و بدون هیچ کارکردی استفاده شده که به روانی بند ضربه زده
ضمن اینکه از نظر معنایی و هم از نظر روایت این بند دچار مشکل هست
در بیت اول شاعر در بیان منظور خودش ناتوان بوده

نمیخوام به فکر تو باشم ولی نباشه تو قلبت نشونی ازم
شاعر از معشوق توقع داره که اون هم دوستش داشته باشه همین
نیازی نیست که یه مفهوم خیلی ساده رو از نظر دستوری و نه از نظر عمق معنا دچار پیچیدگی بی مورد کرد
و اینکه معشوقی که نیست چطوری میتونه از چشمای عاشق چیزی بفهمه این تناقض های معنایی و روایتی اعتبار اثر رو از بین میبره
بند سوم

من اینجا به یادت نفس میکشم
جدایی و عشق که جدا نیستش
شاید میپرستم نگاهت ولی
بجز اون خدا که خدا نیستش

شاعر این قسمت رو برای اوج کار در نظر گرفته صرف نظر از اینکه تشخیص این مسئله باید با ملودی ساز باشه. اگه بخوایم یه قسمت رو به عنوان اوج کار به آهنگساز پیشنهاد بدیم اون بند یا باید با تغییر فضای مناسب همراه باشه یا اینکه از نظر بار معنایی و عاطفی قدرت زیادی داشته باشه
که این بند متاسفانه بسیار ضعف تالیف داره و اگر به نثر هم نوشته بشه هیچ معنایی از این نوشته برداشت نمیشه

قافیه در این بند به خوبی رعایت شده و نشون میده شاعر تواناییش داره اما در نوشتن این ترانه سهل انگاربوده
ق در عشق از وزن خارج هست

از نظر معنایی هم باز به شاعر توصیه میکنم که حرف خودش رو باید در ساده ترین شکل ممکن بزنه تا حداقل لایه اول معنا برای مخاطب قابل فهم باشه
شاید چون شاعر خیلی درگیر وزن و قافیه بوده نتونسته منظور خودش رو با جملات سالم بیان کنه

بند چهارم

نمیترسم از عشق اینو بدون
که عشقت واسم مرهم دردمه
شاید عاشقی،اما اینو بدون
که عشق تو این سنگر آخره

دردمه و آخره قافیه نیستن

شاعر در آغاز ترانه میگه طوری عاشقت هستم که خودم به این عشق حسادت میکنم این تعبیر خوب عاشقانه نباید در پایان بندی به مفهوم ضعیف و کلیشه ای نترسیدن از عشق برسه
شاید اگر جای مطلع و پایان بندی عوض بشه روایت سالم تری رو شاهد باشیم

که عشقت واسم مرهم دردمه
معنی این مصرع اینه
عشقت مرهم دردمه
بنابراین واسم یه حشو قبیحه و فقط برای پر کردن وزن استفاده شده
و در بیت پایانی متأسفانه کل روایت گذشته فراموش میشه و در کمال تعجب معشوقی که در بند های گذشته وجود داشته به عاشق بدل میشه و دلیلش هم مشخص نیست

شاید عاشقی،اما اینو بدون
که عشق تو این سنگر آخره

که عشق تو این سنگر آخره
«این» حشوه
و متاسفانه نمیفهمیم چرا عشق برای معشوقی که ناگهانی عاشق شده سنگر آخر محسوب میشه

در مجموع متاسفانه در این اثر اصول ابتدایی ترانه رعایت نشده
و نکاتی هم که مطرح شد صرفا به معنای نقد اثر نیست
صرفا تلاش بنده این بود که ذهن این هنرجوی ترانه با ضعف های کار درگیر بشه و انشاالله با تلاش و تمرین و مطالعه بیشتر آثار بهتری رو ارائه بدن

به شخصه نظرم این هست که ایشون مستعد هستند و براشون آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم

“عشق”
تو کاری کردی که حتی خودم
به عشقی که دارم حسادت کنم
کدوم جمله ای تو،کدوم،زندگی؟
نمیخوام نبودت رو باور کنم
نمیخوام به فکر تو باشم ولی
نباشه تو قلبت نشونی ازم
نمیخوام بفهمی بازم از چشام
که اینجا بدون تو من بی کسم
….
من اینجا به یادت نفس میکشم
جدایی و عشق که جدا نیستش
شاید میپرستم نگاهت ولی
بجز اون خدا که خدا نیستش
……
نمیترسم از عشق اینو بدون
که عشقت واسم مرهم دردمه
شاید عاشقی،اما اینو بدون
که عشق تو این سنگر آخره
.
تو کاری کردی که حتی خودم
به عشقی که دارم حسادت کنم
کدوم جمله ای تو،کدوم،زندگی؟
نمیخوام نبودت رو باور کنم

“المیرا نیرانه روز”

672

مطالب پیشنهادی