اشک ماهی(داوطلب برای بخش دکلمه)

شلیک اخمای تو آخر کارشو کرد
بازم نشون دادی توو هرکاری دقیقی
جوری بریدی، حکم دادی به شکستم
که میبره یک زندگی با دست تیغی

از توو شکستم ضربه خیلی سخت بوده
جوری زمین خوردم نتونم دیگه پاشم
جایی برای موندنم دیگه نداری
پر کردی دنیاتو نتونم دیگه جاشم

خسته ام از این مصلحت های دروغی
از تعارفایی که به ما پیوند خورده
از ظاهری که باطنش رو دود کرده
حسی که با تزیین یک لبخند مرده

آب از سر این رابطه دیگه گذشته
باید پذیرفت زندگیمون رفته از دس
دیگه نه تو میخوایو نه قلبم میتونه
این زندگی طعم جدایی میده از بس

تنهایی واسه حالمون تنها گریزه
این ناگزیرو میشه تو چشمای تو دید
من حسّ اون ماهیه دلتنگیو دارم
که گریه کردو هیچکس اینو نفهمید

محمد قاسمی (شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: