احساسِ بی جا

نا خدایِ کَشتیِ فرارِ من از زندگی،

منُ اینجا غرق کن، بسّه دیگه راننده گی!

زیرِ این آب واسه من دنیای بهتری میشه،

یا که این شنا دیگه، شنایِ آخری میشه!

واسه اون می مردم و حتی نمی دونه کجام،

واقعاً می مردم و اون فکر می کرد که ادعام!

زیرِ این آبی که دیگه صاف و زلالِ واسه من،

پیشِ چشمِ ماهیا مُضحکه دست و پا زدن!

” ماهیا نگام کنید، زیبا نبودم واسه اون”

“من که مثلِ ماهیِ دریا نبودم واسه اون”

واسه من قدِّ تمومِ قرصِ ماه زیبا بود!

می دونم خوب می دونم،

احساسِ من “بی جا” بود…

می دونم خوب می دونم،

احساسِ من” بی جا” بود!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: