خانه سالمندان

ترانه خانه سالمندان

یه جایی این گوشه شهر
یکی دلش گرفته بود
یکی غم اش تنهایی و
یکی مثله فرشته بود
دلش می خواست حرف بزنه
آز روزای پر از امید
چشم هاشو رو هم بذاره 
دعا  کنه یک دله سیر
اما دلش بارونی بود
یه بغض خسته تو صداش
هرچی می خواست دعا کنه 
اشک می اومد جلوچشاش
تو گوش من یه حرفی زد
گفت تو واسم دعا بخون
دستامو محکم تر بگیر
از این قفس رهام بکن
اینجا تو این گوشه شهر
عشق به یه رنگه دیگه بود
از ته دل دعا ت می کرد
با اینکه دستاش خالی بود
گلایه از هیشکی نداشت
حرفآشو می خورد با یه قرص
هرچی می خوای بگو فقط
از بچه هاش چیزی نپرس
نگو کی اورده تو رو
تو این خونه شیشه ای
نگو که داغون تر میشه
پرنده همیشگی …

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام ممنون از احساس خوبتون ترانه از جهت وزن و قافیه حتما احتیاج به ویرایش داره جاهایی از وزن خارج شده و قافیه ها هم جاهایی باید اصلاح بشه ممنون از شما و موفق باشید