پاییزو حل کن توی آغوشم

پاییزو حل کن توی آغوشم
توو کارِ این عاشق صبوری نیست
چن ساله حبسم توی این زندون
بشکون قفس رو، وقتِ دوری نیست

حبسی که این قلبِ یخی توشه
باید که با گرمای تو رد شه
اونقد کنارت عشق می بارم
هیچکس نتونه روبه روم سد شه

رد میشه از این خونه هر لحظه
با برگ های زرد و تب دارش
هرچی که دارم واسه تو پاییز
تنها یه کاری کن “نگه دارِش!”

خش خش! صدای رد پاهاته
که توی هر کوچه سرازیره
این روزهایِ بعدِ شهریور
وقتی نباشی سردو دلگیره

سیگارِ برگ و برگ های زرد
چیزی که توو پاییز روتینه
این فصل، فصلِ عاشقی هامه
عشقی که “مجنون” داره “شیرین”ه !!

#کامل_غلامی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: