نقد آقای مهران حسین زاده بر ترانه ی آقای محمدقاسمی

همه دلخوشیم از تو لبخندیه
که جامونده توو قاب عکست برام
یه عمره که کارم همینه فقط
تظاهر کنم هستی و روبرام

یه عمر حسرت داغ آغوش تو
همه بچگیمو به آتیش کشید
من هر بار پرسیدم از تو فقط
مامان پهلوونیتو پیش می کشید

شدی قهرمان همه آدما
سر کوچمون اسم تو نقش بست
ببین از تو واسه همه غیر من
قد کلّی سیمرغ هنوز نقش هست

چقدحرف دارم بگم با خودت
چقد حرف داری که با من بگی
سکوت و پلاکت که توو مشتمه
همه سهممه از تو و زندگی

چه پنج شنبه هایی که جات خالیه
بهشتیو باز پیش تو اومدیم
یه وقتا دلم میگیره از همه
که داریم تقاص چیو پس میدیم؟

ببخش باباجونم اگه دلخورم
یه حرفا ولی خیلی بی رحمیه
میدونی که چوب چیو میخوریم؟
سرابی که میگن بهش سهمیه

۱۵-۱

کارتون با مطلع نسبتا خوبی شروع میشه.

توی بند دومتون بنده با اصطلاح «حسرت داغ» کنار نیومدم.به نظرم اصطلاح خوبی نیست.البته کاملا سلیقه ایه.
«ر» هم در کلمه ی «عمر» مشکل وزنی ایجاد میکنه.
توی بیت بعدیِ این بند هم باید «من هر » رو «مَنَر » خوند تا وزنش به مشکلی بر نخوره.
در قافیه هم به گمونم حواستون نبوده.کشید و می کشید قافیه محسوب نمیشن.شاید به نظرتون هر کدوم از کشیدنها معنای متفاوتی داشته،اما به نظر بنده اینطور نیست.

توی بیت آخر بند سوم هم باید «قد» رو غیرِ مشدد تلفظ کنیم که این درست نیست.

یه پیشنهاد برای مصرع اول بند چهارم دارم که اگه دوست داشتین جایگزینش کنین :
چقد حرف ناگفته دارم باهات…

توی مصرع دوم میگین :
چقد حرف داری که با من بگی…
«که» کاملا برای پر کردن وزن اومده.
بعد اینکه ما معمولا میگیم «به من بگی».
نکته ی مهم اینکه شما از کجا میدونین که پدر شهیدتون توی ترانه،با شما حرف داره؟
هیچ اشاره ای در قبل نشده که مخاطب توجیه بشه برای پذیرفتنش.

مصرع سومتونم به نظرم اگه بشه «سکوتو پلاکی که توو مشتمه» خیلی بهتر میشه.

بند پنجم
پنج شنبه رو اگه پنشنبه بنویسین بهتره.
یه نکته اینجا به چشم میخوره که ترانه سرا از اول داستان به نوعی همش از پدر شهیدش و نبودش نالیده،اما اینجا میگه «بهشتیو…»
این تناقض به کار ضربه میزنه به نظرم.
و اینکه چرا دلتون از همه میگیره؟
همه مگه چیکار کردن؟
اگه توو ذهنتون میخواستین به یه نکته ی خاصی اشاره کنین،قبلش باید پیش زمینه میاوردین.

بند آخر
یه حرفا ولی…به نظرم میشه خیلی کلمات بهتری استفاده کرد در اینجا.خوب ننشسته.
منظور بیت آخرتونو هم متاسفانه متوجه نشدم.
درواقع متوجه نشدم که چرا سهمیه یه سرابه؟
شاید ایراد از گیراییِ بنده باشه.
«که »در مصرع سوم هم برای پر کردن وزن اومده.

سپاس

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام خدمت دوستان عرض احترام وسپاس خدمت جناب حسین زاده ی گرامی بابت نقد اثر و سپاس از جناب قاسمی عزیز بابت پیشنهادداثرشون برای نقد بسیارهم عالی و قابل استفاده موفق باشید
مطالب پیشنهادی