نسـل…

بابا این طرز فکرا دیگه مد نیس
پدر سالاری دورانش گذشته
تو اینقد غرق کار بودی نبودی
که دیگه وقت جبرانش گذشته

تو هیچ موقع رفیق من نبودی
ما فرق طرز فکرامون یه نسله
یه خورده منطقت کهنه س برای
جهانی که به روز بودن یه اصله

ما هم خونی مو انگاری غریبیم
یه نقطه مشترک تو حرفمون نیس
برام بیشتر پدر بودی تا یک دوست
نگاه تو هنوزم مهربون نیس

هنوزم بعد بیس سال مث قبلی
همیشه خواستی رو منبر بشینی
منو از بچه ی مردم یه بارم
نخواستی حتی بالاتر ببینی

نذاشتی اونی باشم که میخواستم
فضاوت کردی من رو جای مردم
آخه مومن مسلمون این درسته
بشم کار دستی حرفای مردم

اگه حرفات خلاف میلمم بود
همیشه تکیه دادن روی کرسی
شد اصلا پای حرف من بشینی
یه بار از مشکلات من بپرسی

به کوتاه اومدن عادت نداری
همیشه بین مون دیوار کشیدی
همش سرکوفت یه بارم شد بپرسی
تو این سن واسه چی سیگار کشیدی

منو تو خواسته هات محدود کردی
یه جور انگار گناه کردم جوونم
تو جا موندی توی دیروزت اما
من از جنس همین دور و زمونه م

مگه چن سالته اینقد شکستی
برات این زندگی اعصاب نذاشته
میدونی چن شب از سالای عمرت
برات این ترکشا شب خواب نذاشته

واسه این مملکت جنگیدی چیشد؟
تموم سهمیه ت شد درد و ترکش
به ماها چی رسید جز نیش و طعنه
تو این کشور اینه معنیه ارزش

دم از عشق میزنی اما هنوزم
دلت اما میدونم خیلی خونه
اینم از مزد سی سال کارت آقا
تموم شد فقط صدـ متر خونه

همیشه راتو رفتی و نخواستی
ببینی سنگ جلوی پای لنگه
هنوزم پایبند اعتقادت
خدارو بی بهشت خواستن قشنگه

اره بابا ما با هم فرق داریم
فقط با نسبتامونه که وصلیم
ما دنیامون با هم دیگه یکی نیس
میدونی دوریم از هم از دو نسلیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدی شفیعی

مهـدی شفیعـی،۱۲/۲/۱۳۷۶ از سال ۹۳شروع به نوشتـن کــردم.. و در نهایـت بغــض هایی کـه ترانـه شـدنـد.. چـون کـه خودم زخـم خورده ی عشـقم واسـم خیـانت واژه ی درده تو اکـثر شعـرای من تو هسـت یکـ تو کـه یک روزی ولـم کرده

  • سلام جناب شفیعی گرامی... چقدر دلم به حال پدرها سوخت... مخصوصا پدری که توی ترانه ی شماست... احساس کردم یه گوشه نشسته و غرق غصه است و به این فکر می کنه که یک پدر باید فقط پدر باشه, نه دوست. واین دیدگاه که والدین باید دوست بچه ها باشن اصلا درست نیست. اونها باید در جایگاه واقعی خودشون باشن... تا نیمه ی کار همش به پدر توی اثر سرکوفت زدین و ار نیمه به بعد گذشته ی پر افتخارش و براش کوچیک و بیهوده کردین. به نظرم توی اثرتون یه طرفه به قاضی رفتین جناب شفیعی... البته بنده چون تعصب خاصی روی پدر و مادرها دارم شاید زیادی سخت گرفتم. از نظر ساختاری ترانه تون خوب بود. اما این قسمت ایراد وزنی داشت به نظرم. (اینم از مزد سی سال کارت آقا تموم شد فقط صدـ متر خونه) منتظر ترانه های بعدی تون هستم...