رویای ظهور

همه زمین گیرند ، همه نشسته
زانو بغل کرده ، با دست بسته

همه اسیرند ، کشتی شکسته
در اوج ظلمت ، زارند و خسته

می آیی از دور ، با زورق نور
آرام و معصوم ، از آن سوی هور
***
نرگس جوانه می زند ، در کنج کعبه
عطر تو می برد همه ، غم ها به لحظه

با نام تو زمین شود ، غرق گل یاس
با یاد تو زمان شود ، صاحب احساس
***
انسان کامل ، بی انتهایی تو
هر لحظه هر دم ، آرام جانی تو

می آیی از دور ، نَفَس فدای تو
جان جهانی ، من خاک پای تو

گرچه اسیرم ، غفلت پذیرم من
سوی تو هر دم ، جان می سپارم من

 

#فرزادجهانبانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: