کُشتــم…

یه محکومی به اعدامم می فهمی
من آدم کشتم این جرم کمی نیس
درسته اون خیانت کرده امــا
واسه کارم دلیل محکمی نیس

خودم گفتم که اون شب اونو کشتم
درو همسایه دیدن غرق خونم
محاله رای قاضی هم عوض شه
نمـی ذاری نگو اینجــا بمونم

وکیل هستی و اما وظیفه ت
دفاع از حقه و حقم قصاصه
میدونم حرف نزن هی از شرایط
نگو فرق داره این پرونده خاصه

چـرا میخوای بگم دیوونه م اخه
بگم اون شب یه خورده مست بودم
خیانت کرد زنم می فهمی یا نه
نمی کشتم باهاش همدست بودم

بگم چی خود به خود سر خورد افتاد
همه چی اتفاقی بود؟؟ زمین لیز
همه دیدن تو بالکن حرفمون شد
سرش آخه چطور خورده لب میز؟!

زنم با بهترین دوستم رفیق بود
دور از چشمای من با اون خوابید
زیادی از حد بهش آزادی دادم
که زود این رابطه از هم پاشید

نمی خوام من با دروغ آزاد شم آخه
عذاب وجدان تا من زنده م باهامه
طناب دار مدال غیرتم نیس
تقاص اعتمـاد نا بجامه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدی شفیعی

مهـدی شفیعـی،۱۲/۲/۱۳۷۶ از سال ۹۳شروع به نوشتـن کــردم.. و در نهایـت بغــض هایی کـه ترانـه شـدنـد.. چـون کـه خودم زخـم خورده ی عشـقم واسـم خیـانت واژه ی درده تو اکـثر شعـرای من تو هسـت یکـ تو کـه یک روزی ولـم کرده