"آب و آتش"

مهتاب من به کوچه ی بدچشمها نتاب
این گرگها بو میکشن عطر حضورتو
کاش بارش بی وقفه ی برف غیورشب
از چشم بد پنهون کنه رد عبورتو

کاش میشد از هر برکه ای بوی لجن میده
دور شد به حدی که ندید رنگ سیاهشو
بارون اسیدی باشو رو تاریخمون ببار
اما نبر از یادمون اسم “ستایش”و

ما ریشه مون بسته به این خاکه که سالهاس
حتا نفس هامون پر از آلودگیش شده
دستم نه می خواد و نه می تونه که ول کنه
دستی رو که تنها امید زندگیش شده

این خاک با هر خوب و بد جزء وجود ماس
هش سال خون دادیم تا اسمش عوض نشه
خاکی که با دیکتاتوری آزادتر میشه!
خاکی که مخلوط عجیب " آب و آتشه"

مهتاب من به کوچه ی بدچشمها نتاب
اینجا پراز گرگائیه که تشنه ان به خون
مثل خودم سردرگمی تو کوچه هایی که
هم زادگاه عشقه و هم خونه ی جنون

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام یاسر جان. بیت اول ابن ترانه اینقدر خوب بود که همون بیت اول رو که خوندم لایک رو زدم و تو دلم غبطه خوردم بهت اماااا.... اما همینطور که خودت تو بند آخر ترانه گقنی انگار سردرگمی. برای بیان افکار و درد و دلات تو این ترانه سردرگمی رو حس کردم. وقت بیت اول این ترانه رو خوندم ، حس کردم قراره دوباره یه ترانۀ جان سوز و جان گدازه دیگه از ترانه های عشقی اجتماعی شما رو بخونم ولی مسیر ترانه از بند دوم به سمت دیگه ای رفت بریم سر این که چرا حس کردم تو این ترانه سردرگمی مثلا کاش میشد از هر برکه ای بوی لجن میده دور شد به حدی که ندید رنگ سیاهشو اینجا اون برکه ای که بوی لجن میده دقیقا چیه؟ تاریخ ایرانه؟؟؟ بارون اسیدی باش و رو تاریخمون ببار اینم نفهمیدم؟؟؟؟ منظورت کدوم دوره تاریخیه؟؟؟ بهتر بود اشاره میکردی کدوم دوره تاریخی. اما نبر از یادمون اسم ستایشو!!!!! اینو اصلا نفهمیدم به نظر من میخواستی یه حرفای مهمی رو بزنی ولی به دلایلی نتونستی.شاید دچار خودسانسوری شدی. ولی به بیت اولت هنوزم غبطه میخورم. پُر حرفیه منو به بزرگواریه خودت ببخش
    • سلام محسن جان.ممنون که بادقت کار رو خوندی.و اما جواب سوالات. اینجا اون برکه ای که بوی لجن میده دقیقا چیه؟می تونه تاریخ یا قسمتی از تاریخ کشورمون باشه میتونه خود ایران باشه که بوی لجن گرفته باشه.مولف هم وطنش رو بخاطر خوبیها و زیبائیهاش دوس داره و لایق فدا کردن خون برای حفظ خاکش میدونه وهم از بوی لجنی که اونجارو گرفته دل آزرده س و میخواد ازونجا دور شه و کوچ کنه. به بارون میگه اسیدی باش و ببار رو تاریخمون شاید اونهمه سیاهی و پلیدی و جنایت رو از تاریخمون پاک کنی.ستایش دختر شش ساله افغانی تبار بود که به تازگی خبر تجاوز و قتل و حل شدنش تو اسید دنیارو تکون داد و همه متعجب شدن که یه نوجوون ایرانی تاچه حد میتونه جنایتکار باشه که دختری شش ساله رو به اون روز بندازه.خبرشو حتمن تو نت سرچ کن.بعضی جاها که صریح صحبت نکردم برمیگرده به خاصیت ترانه و شعر که تفاوت داره با مقاله و متن تحلیلی و باید بعضی حرفا رو به کنایه گفت و گذشت و این اجازه میده به مخاطب که بتونه برداشت های آزاد و متنوعی از یه حرف داشته باشه. خاکی که با دیکتاتوری آزادتر میشه یکی رو به یاد رضاخان میندازه و یکی رو به یاد اول انقلاب.مولف هم اصراری نداره دوران خاص مورد نظرشو به مخاطب تلقین کنه.برداشت آزاده.
  • سلام ترانه خوبی بود ترکیبای زیبایی داشت فقط برف غیور شب ترکیب جالبی نبود .در بند آخر گرگانیه نوشته شده که گرگاییه عامیه نس شایدم اشتباه تایپیه در هر صورت ذت بردم از ترانه و موضوع
    • سلام ناهید خانم. ممنون از حضورتون. پنهون کردن رد پای معشوق از چشم بد رو به غیرت برف شب نسبت دادن فکر میکنم بیان شاعرانه ای پیدا کرده تو اون بند. بعد از گرگا همزه اومده که شبیه نقطه به نظر می رسه وگرنه همون گرکاییه هست که شما فرمودید.
  • ترانه زیبایی بود موفق باشی دوست عزیز
  • درود بر شما. شعر زیباتون رو خوندم. با آرزوی بهترینها برای شما دوست ارجمندم. بدرود.
  • ترانه خوبی بود جناب بهبهانی عزيز. موفق باشی