معجزه ی اردیبهشت.‌..

برای پسری که معجزه ی آخرین روزهای اردیبهشت است.‌‌..

پسرم، یار هفت ساله ی من
با تو یه مرد خوب، بابا شد
با تو گلها بهارو فهمیدن
با تو اردیبهشت، زیبا شد…

من تو رو خیلی ساله می شناسم
از همون موقع که جنین بودی
یا نه، حتی ، یه خورده قبل ترش
اون زمانی که…نقطه چین بودی…

مثل یه ماهی – قرمز اومدی و
توی حوض دل من افتادی
فاتح سرزمین لالایی
امتحانت رو خوب پس دادی…

گریه هات بوی زندگی می داد
از تو چشمات، بهشت پیدا بود
یه سه شنبه، تو رو بغل کردن
بهترین اتفاق دنیا بود…

اومدی تا که هفت ساله بشی
همه دنیا رو سین- جیم کنی
جیب روزای بچگیتو پر از
مشکلات بدون میم کنی…

نسبتی با فرشته ها داری
تو بخندی، خدام می خنده
تو برای خودت کسی میشی
کمتر از بیست سال آینده…

نه، مهم نیست شاهزاده ی ما
یه مهندس شه، یا یه دکتر شه
زندگی کن فقط یه جوری که
دلت از دوست داشتن، پر شه…

تو دیگه مرد خونه ای، باید
فکر روزای بعد از این باشی
تو فقط خوب باش و خوبی کن
تو می تونی که بهترین باشی…

حالا این بار نوبت منه که
توی آغوش گرم تو ،جا،شم
آرزوم اینه بعد مردن هم
بتونم باز، مادرت باشم…

فریبا رضایی…
اردیبهشت هزار و سیصد و نود و پنج…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: