برنگرد

باید زودتر از این پیشم برمیگشتی
دیگه خیلی دیره نیا واسه آشتی
نبودیو بی تو دلم رو شکستم
به هرکی رسیدم از عشق تو گفتم

نفس های حبسم گلومو گرف تا
بخواد باورم شه دیگه نیستی اینجا
اگه کم بودم کم گذاشتم واست که
دوباره نباید با من باشی بچه

جز عادت جز احساس چیزای دیگم هس
مثه اعتمادو قشنگیه حرمت
دیگه هیچی مثله گذشته نمیشه
تو یادت نبود که چشام اشکی میشه

تو یادت نبود که شبا قبل خوابم
با تو زندگیمو چه قد دوره کردم
واسم سخ (ت) بود عادت کنم به نبودت
کنار اومدم باش ولی برنگشتم

باید یاد بگیری همه آدمایی
که در روز میبینی شبیه هم هستن
یه فرقای کوچیک نباید بزاره
که نسبت به عشقت بشی سردو کمرنگ

چه قد غصه خوردم که باور نداری
که دنیا به وقتش یه روزی میچرخه
کسی که پناهه همه لحظه هات بود
داره دنبال یک پناهگاه میگرده

چه قد بی مهابا به تو دل سپردم
شنیدی میگن عاشقی اشتباهه
دلم رو میسازم دوباره از اول
ناخونک نزن که بریزه خراب شه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام. این نوشته بیشتر به دل نوشته شبیه هست تا ترانه. تقریبا هیچکدوم از خصوصیات یه ترانه رو نداره. امیدوارم به زودی کارهای خیلی زیباتری از شما شاهد باشیم. موفق باشید.
  • درود بانو پر رنگ ترین ویژگی این اثر حس شاعرانگی هستش که مطمئنا در وجود شما جریان داره . در خوانش مکرر اثر شما نکته هایی خیلی ملموس که با یک خوانش سطحی میشه به اونها اشاره کرد به چشم خورد که دوستانه البته جسارتا بهشون اشاره میکنم . قبل از پرداختن به ضعف تالیف و پرداخت یک موضوع که همه ی ماها در بخورد با اون دچا قصور میشیم خط روایی و داستانی اثر هستش راستش نتونستم یک خط داستانی منسجم و یکدستی در این اثر پیدا کنم . تصاویر بصورت برش برش و دارای ارتباط عمودی و گاها افقی بسیار ضعیف. تکلیف تم داستان دقیقا روشن نیست . اینکه داستان دقیقا در چه زمان تصویر سازی شده . دلیل اصلی این امر عدم وسواسیت شما در انتخاب و چینش داستان . قالب اثر دقیقا معلوم نیست . ضعف تالیف : قوافی ناسالم جابه جایی ارکان اکثر بندهاا وزن زبان کار یکدست نیست .. ... زبان گفتار و نوشتار همیشه هر چیز که به زبون میاریم به نوشتار بکار نمی بریم باید زودتر از این پیشم برمیگشتی دیگه خیلی دیره نیا واسه آشتی نبودیو بی تو دلم رو شکستم* به هرکی رسیدم از عشق تو گفتم* **نفس های حبسم گلومو گرف(ت) تا بخواد باورم شه دیگه نیستی اینجا اگه کم بودم کم گذاشتم واست که ( که واسه قوافی نیم مصرع بعد اومده . نقش چشمگیری نداشت؟) دوباره نباید با من باشی بچه جز عادت جز احساس چیزای دیگم هس مثه اعتمادو قشنگیه حرمت دیگه هیچی مثله گذشته نمیشه تو یادت نبود که چشام اشکی میشه ( قافیه این بند کوو؟؟؟) تو یادت نبود که شبا قبل خوابم* با تو زندگیمو چه قد دوره کردم* واسم سخ (ت) بود عادت کنم به نبودت کنار اومدم باش ولی برنگشتم ( قافیه ؟؟؟) باید یاد بگیری همه آدمایی (که) در روز میبینی شبیه هم هستن یه فرقای کوچیک(ی) نباید بزاره که نسبت به عشقت بشی سردو کمرنگ(جابه جایی ارکان چه قد غصه خوردم "که" باور نداری (( ؟؟)) "که" دنیا به وقتش یه روزی میچرخه* کسی که پناهه همه لحظه هات بود داره دنبال یک پناهگاه میگرده* **چه قد بی مهابا به تو دل سپردم شنیدی میگن عاشقی اشتباهه دلم رو میسازم دوباره از اول ناخونک نزن که بریزه خراب شه (( ناخونک ؟؟؟؟؟) موفق باشی