پیراهن خونه

یه وقتا روزگار جوری که میخوای
نه راه میاد باهات نه پیش میره
منی که عاشق بارون بودم
تنفّر دارم از ابرای تیره

یه وقتا از خودت هم سیر میشی
نمیفهمی دلیل زخمهاتو
نمیفهمی یه عمره آزگاره
گره خورده واسه چی اخم با تو

یه بم میسازی از دنیات، هر روز
گذشته روو سرت آوار میشه
دیگه آینده معلومه چی میشه
همین امروزه که تکرار میشه

خودت باید بگی کی برمیگرده؟
روزای خوبی که از دست دادم
تا تونستی عذابم دادی و من
تورو میخواستمت تا هست یادم

سراغت رو گرفتم از شبایی
که توو خواب چشات رویا میدیدم
کجا بودی شبایی که چشامو
با گریه تا خود دریا کشیدم؟

قدم هاتو سبک کن سمت خونه
دیگه سایه ات داره سنگین میشه
یعنی پیراهن خونه دوباره
با عطر ناب تو تزیین میشه؟

محمد قاسمی (شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: