ساعتِ ۷

تمومِ شب رو بیدارم
بدونِ شب بخیرِ تو
میونِ خنده هام بغضه
کی میدونه به غیرِ تو؟!

تو فکر کردی که از قلبم
یا از خاطره هام رفتی؟!
تو که مالِ دلم بودی
بدونِ من چه خوشبختی

لباسی رو که دوست داشتی
واسه آیینه میپوشم
یه آتیش تو دلم ساختی
حالا چند ساله خاموشم

دیگه قلبت واسه بغضم
واسه اشکام نمیلرزه
ولی خاطره های تو
به کلِ دنیا می ارزه

من از عشقم و آغوشش
که عمری مال من بوده
همه خاطره هام اشکه
نفس هام مملو از دوده

کنارم نیست ولی دستام
به یادش متکی میشه
تمومِ دفترِ شعرم
به عشقش خط خطی میشه

نمیدونه تو این چندسال
که از پیش دلم رفته
همه روزا برام جمعه‌س
تمومِ ساعتا هفته

نمیدونه که بی عشقش
تو این دنیا چه آشفتم
یا از درد و غم دوری
تا الان چندتا شعر گفتم

نمیدونه که عشقش رو‌
کم دارم توی سینه
کسی که عاشقش بوده
حالا به عشق بدبینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: