مرحم

تو دلت چیزی نداری که بگی مقدسی
چشمای عاشق نداری که بگی هم نفسی

نه حرف عشق رو لباته// نه امیدی تو صداته
من تو دنیای توام //عاشق هرچی که توحال و هواته

مثل یه فال قهوه ی نیمه کاره ای
تو جواب اشتباه استخاره ای

هر جی هستی با دلم ازهمه آشنا تری
منو با دلِ سیاه ت به سپیده می بری

دستای تو میتونه مرحمِ زخم من باشه
عطرِ موهاتو به قلبِ خستم بپاشه

ولی تو باورِ من خیالِ موندن نداری
یکی از همین روزا منو تنها می زاری

نمیدونم با غم نبودنت چیکار کنم
فصل زمستونی عشقمو باید بهار کنم

میدونی سخته بی صدا گریه کنی
نمیتونی حتی به کسی تکیه کنی

چه جوری این قصه رو تموم کنم
این دلِ بی صاحبو آروم کنم

آخر ترانه رو با رفتنت سیا نکن
وقت رفتن به چشام نگا نکن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: