فردای بی هم

کجای زندگیتم مرد خوبم؟
کجای این شب و روز پرازغم
بذار از قلبمون بیرون بریزیم
تموم دلخوری هامونو از هم

چجوری میشه مثل روز اول
سکوت ما کلام عشق باشه ؟
چشامونو که واکردیم نگامون
به لبخندو سلام عشق باشه

چجوری میشه از مرداب تردید
بریم تا عمق دریای محبت
نذار احساسمون قربونی باشه
تو گیر و دار دعوا و لجاجت

من از فردای بی هم ترس دارم
نذار تسلیم این دیوونگی شیم
آخه این زندگی یعنی تو و من
چجوری بیخیال زندگی شیم؟

کجای زندگیتم مرد خوبم؟
چقد از عشق سابق باقی مونده؟
هنوزم خاطرات خوب لبخند
میون اشک و هق هق باقی مونده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سارا حبیبی

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست . sarahabibipoam@gmail.com

  • سلام خانم سارا..ترانه خوبي بود.پايدار باشيد.
  • سلام ترانه زیبایی بود مانا باشید.
  • درودها اثر با احساسی از شما خوندم در تمامی کارها با مضامین عاشقانه و من و تویی عمده اشکال موجود تکرار در تصویر ، مضمون و طرحه یکی از ایرادهای بزرگ این اثر قوافی قابل حدس اون در مطلع و بند دوم هست یعنی به علت استفاده بیش از حد این دست قوافی مخاطب پیش از رسیدن به خط دوم میتواند قافیه بعدی را حدس بزند و این یعنی شکست یک بند در یک ترانه حتی با تصاویر و ترکیبهای خوب قراموش نکیند هر هجا در ترانه یک فرصت است ...... یک نکته بگم البته کاملا سلیقه ایست اینکه با جنسیت دادن به ترانه موافق نیستم ما با این کار مخاطبمان را محدود میکنیم ... بذار از قلبمون بیرون بریزیم .... تموم دلخوری هامونو از هم شکل صحیح جمله به این شکله بیا از قلبمون دلخوریا رو دور بریزیم در ترانه میبایست گقتار رو مد نظر داشته باشید - از هم - کاملا در این خط ضعف تالیف هست و وزن پر کن هر چند که وزن رو هم دچار تشنج کرده است ..... پایان بندی کار خوب نیست عشق یا وجود دارد یا ندارد در یک رابطه کسی به کسی نمی گوید یه ذره هنوز عاشقتم و مصراع آخر کاملا نامفهوم و فاقد بار معنایی است .... در مجموع اثر شما تصویر تازه ایی نداشت به قول شهیار قنبری (کتاب بنویس ساعت پاکنویس ) : بیایید چرکنویسهایمان را منتشر نکنیم
    • سلام آقای نوری عزیز.خوشحالم که ترانه منو برای نقد انتخاب کردید.با شما موافقم که بکر بودن قوافی یه مزیت برای هر بند ترانه می تونه باشه اما اینکه آوردن غم و هم بعنوان قافیه و همینطور کلام و سلام رو بزرگترین ایراد بند بدونیم باهاتون موافق نیستم.قرار نیست تمام قافیه ها بکر باشن و غیرقابل حدس.توجه زیاد از حد به قافیه شاعر رو از معناو محتوا دور میکنه.در مورد جنسیت دادن به ترانه از نظر من صداقت شاعربیشتر نمایش داده میشه و اون ترانه برای مخاطب باور پذیرتر و دلنشین تر میشه. بذار از قلبمون بیرون بریزیم …. تموم دلخوری هامونو از هم. اگه جابجایی ارکانش رو برداریم میشه بذار از قلبمون تموم دلخوری هامون از همو بیرون بریزیم.اما این دیگه نثر میشه.شاید همین جابجایی ارکان باعث شبیه تر شدن یه نثر به شعر بشه.تشنج در وزنی به چشم من نیومد. "عشق یا وجود دارد یا ندارد در یک رابطه کسی به کسی نمی گوید یه ذره هنوز عاشقتم و مصراع آخر کاملا نامفهوم و فاقد بار معنایی است" از صحت این جملات اطمینان دارید آقای نوری؟عشق یا وجود داره یا نداره؟عشق یا زنده س یا مرده؟عشق نیمه جون یا در حال جون کندن نداریم؟عشقی که زمانی قوی بوده و حالا سایه ای ضعیف ازون مونده که این زن داره برای حفظ یادوخاطره ش از مردش تاب آوردن و ادامه زندگی مشترک رو میخواد فکر نمیکنم ایرادی داشته باشه. و در آخر" بیایید چرکنویسهایمان را منتشر نکنیم" کاری که از نظر شما چرکنویسه شاید از نظر مخاطبان دیگه یه کار زیبا و دلنشین و قابل تامل باشه.پس نمیشه سلیقه ای یه کار رو چرکنویس یا پاکنویس دونست. بهرحال از اینکه کار رو قابل دونستید که بادقت و حوصله موشکافی کنید ممنونم.
      • دوست عزیز منظور نطرم در مورد قوافی این است که اگر شما به مخاطب اجازه حدس به گفته هایتان (به لحاظ بیان ) را در خطوط بعدی بدهید یعنی حرف تازه ایی هم در مفهوم ندارید به خصوص در وزن های کوتاه چون در وزن کوتاه قافیه های زنگ دار بیش از پیش خودنمایی می کند و اینکه بدانید مطلع ترانه مهمترین رکن یک اثر هست و من هرگز نگفتم در تمام اثر باید قوافی بکر داشت اثر شما به لحاظ مفهومی نیز تصویر تازه ایی به مخاطب نمی دهد تا مخاطب درگیر شود شما به اشاره من به مطلع توجهی نکردید یک سرآغاز بد میتواند دلیلی برای نخواندن کل اثر باشد ... تموم دلخوری هامونو از هم - این جمله دچار ضعف تالیف آشکار است بیان شیوا نیست من نگفتم باید عینا جمله من را بگویید من مفهوم خط را گفتم این همان بحث چگونه گفتن است ... ببینید در یک اثر ادبی همواره عشق به صورت واضح نقظه اوج دوست داشتن است و اگر کسی به این نقطه برسد دیگر وجودش متعلق به معشوق است و هیچ اتفاقی باعث تضعیف آن نمیشود اما اگر از ایده آل بگذریم میزانسن و دیالوگ نویسی شما در اینجا منظور نظر من است ... در مورد نقل قول که بیایید چرک نویسهایمان منشر نکنیم جمله ایی است که بسیار برای من کاربرد داشت باعث شد ده چندان نسبت بخودم سخت بگیرم چون مهمترین ویراستار یک اثر صاحب آن اثر است موفق باشید
      • سپاسگزارم از توجه مجددتون.پاینده باشید
  • سلام سارا جان..کارت خیلی قشنگ و دوست داشتنی بود...به امید بهترین ها