متولد پاییز

تو میرسی

با آن چشم های وامانده از همه هیچ

با خود رایحه بهار می آوری

اصلا مهم نیست که متولد پاییزی

شاید اشتباهی شده باشد !

بهار را می آوری همینجا گوشه اتاقم ،

انبار می کنمش

می گذارمش توی صندوقچه ی قدیمی

نگاهش که می کنم شکوفه می زنم

اصلا مهم نیست که متولد پاییزی ؛

وقتی تو میرسی پنجمین فصل خداست!

من رویین تن می شوم

سرما را بیرون میریزم از توی برف ها

خورشید را می کِشَم توی یک صفحه ی دیگر ، ورق می زنم

گم می شوم

من اینجا چه می کنم ؟

تو می رسی و می گویی ، صندوقچه را باز کن ،

می خواهم بروم

و باز چهار فصل تکراری زمین آغاز می شود …

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی shahram ebrahimi

شهرام ابراهیمی هستم . مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه بزرگترین دغدغه زندگی من است و در این راه همیشه تلاش کرده و خواهم کرد . بخشی از فعالیت های بنده: روزنامه نگار. شاعر و ترانه سرا. خواننده سبک راک راک و تلفیقی. متخصص و مشاور برندینگ و روابط عمومی جهانی.