تشویش افکار

این عشق داره پاشو می کوبه
توی خیابونی که تو هستی
پرت می کنم بازم حواسش رو
میگم که از سقف دلم جستی
اما بازم دست بر نمی داره
تشویش افکارم نمی دونم
توی کدوم کوچه دلم پیچید
اینجوی بین راه می مونم
عطر تنت هوش از سرم برده
داره تن و نبضم یکی میشه
هرکی ببینه خوب میدونه
این زن یکم درگیر تشویشه
جمع می کنم هوش و حواسم رو
راهم نباید سمت تو کج شه
این منصفانه نیست می دونم
عقلم نباید بادلم لج شه
اما واسه من که دلم مرده
تکرار این عشق مثل یه زهره
اصراری واسه دل سپردن نیست
انگاری دل هم با خودش قهره
رویای بودن درکنار تو
انگاری صدساله زمین خورده
هیچ کس نمیدونه چرا یک زن
زندست ولی چشم دلش مرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: