قطار ؛ زمان

بالاخره صداش میرسه
ریل به ریل سوت میکشه
انگار صدایِ وقتِ رفتنه
ولی دلم هنوز پیششه

این سکوت دردِ انبوهِ منه
همنفس با این تنهایی
قطار از کنارم میگذره
موندن در چه دنیایی!؟

انگار قطار داره میره
آره این قطار روحِ منه
راهی واسه برگشتن نداره
زمان قلبِ مجروحِ منه

من کاسه یِ شعرِ لبریزم
در اوج دلتنگی میریزم
گاهی اونقدر تلخ میشم
که شبیهِ مرگ غم انگیزم

با زمان تغییر می کنیم
هر روز پیرتر می شویم
از این جهان لعنتی
هر روز سیرتر می شویم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: