خوش به حال شهرِ با مهرِ شما

…و نمی دانم تو، قطره بارانی و یا مورچه ای !
همه جا اسم تو جاری ؛ در همه حال تلاش
کار و بارت، پُرِ از حسِ وقار !
تلخ و سرد و غم و ماتم
همه در پیشِ تو بی معنا است.
هدفت پاک و نجیب؛
کوله بارت همه ی عمر به دوش
همه در حال تلاش.
و بزرگی از شماها می گفت:
جنگِ ما از سرِ ناچاری است !
عادت و نسل و همه چیز من و تو اینست :
“اتحاد و وحدت”
بهترین رمز تلاش !!
زندگی راحت و بی کبر و ریا
ازدواجش آسان !
زنِ هرزه نبرد راه به این شهرِ شلوغ
چون، جوانمردش همیشه، از دمِ صبح؛ تا آخرِ شام
می کند کار و تلاش
و همه فکر و وجودش حلقه ی نامزدیست !
و چه مزدی دارد این کار و تلاش
بهترین مزد، همین ایمان است؛
که در آن سوی تلاش، جلوه گر خواهد شد.
خوش به حال شهرِ با مهرِ شما !
همه ی مورچه ها یا قطره ها مثل همند.
همه جا شغل، همه آبادی
همه در هم همه ی آزادی.
نه اسیری در بند، نه غلامی که شود حلقه به گوش.
پسر و دخترشم آزادن !
همه عاشق همه زیبا؛ همه در سایه ی ابر
یا مثِ مورچه ها، همه یکرنگ و یه قد !
انتخابت با توست ! پدر مورچه ای نیست که آزار دهد
که نباید با تو؛
دخترم نقشِ محبت بزند !
همه در جریان و همه جا مهر و وفا جاری است
بهترین رمز شما، کار و ایثار و فداکاری است !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: