اما بازم با دنیا جنگیدم!…

کوتاهی از من بود باور کن !
من سایه مو هر روز بلعیدم
زیر چراغ ِ عشق را(ه) رفتم
هر روز با تقدیر جنگیدم

آخه من از تاریکی میترسم
این عادتو از بچگی دارم
از شب ، صدای جیر جیرک ها
حتی لالایی هاش بیزارم

از مبحث نور فیزیک حتی
از طول تصویرای آیینه
از خودکشی های مدامم توو
وقت غروب و عصر آدینه

من واژه ها رو زندگی کردم
توی الفبا گیر می کردی
شاگردِ اول بودی میدونم
این یعنی نسبت به دلم سردی

رفتی و نور از آسمونم رفت
منظومه ی شمسی فروپاشید
ابرا همه دست به دعا بودن
مبادا توو تبریز پیداشید

توی اتاقم قاب عکست با
چند دست لباست توو کمد جاموند
آتیش زدم به یادگاری هات
اما خیالاتت منو سوزوند

حالا توی این حجم ِتنهایی
سایم بزرگ تر شده از من
عیسی شدم روی صلیبی که
بر پا شده از جنس پیراهن

من معتقد بودم زمین گرده
اما بازم با دنیا جنگیدم
یک عمر ، من سایم رو میخوردم
اینجا دارم تقاص پس میدم

محمدامین مظفری(امین)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: