طعمِ خوشبختی

چی میشد که دلم درد پنهونی نداشت
روحِ خستم هرگز پریشونی نداشت
چی میشد روزهای در پیش رو
خبر از یک روز بارونی نداشت

چی میشد زندگی بی درد بود
یا دردِ تو سینه م قربونی نداشت
هر روز در حسرت یه روز بهتر
زندگی برام چهرهْ خندونی نداشت

چی میشد رویاهاطعمِ خوشبختی داشت
آرزوهام سر به ویرونی نداشت
لحظه هام میگذرن اما به سختی
کاش زندگیم اما و اگر پشیمونی نداشت

چی میشد عشق، تو لحطه هام جاری بود
زدن حرف های نگفته قانونی نداشت
از التهاب این همه روزای سخت، خستم
چی میشد که عاسق چشمای گریونی نداشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: