هیچکی شبیهت نیست بی تردید

از دوردست دستاتو میگیرم
میگیری من رو از تب و سوزم
فرقی نمیمونه نباشی تو
مابین دنیای شب و روزم
…………
رویام نزدیک قدم هاته
این روزا با کابوس همسایم
هم صحبتم اندازه ی من نیس
هم من بلاتکلیفم هم سایم
…………
بغضم رو بشکافی خودش میگه
از حال سنگین و نفس گیرم
خوب و بدش با تو… قضاوت کن
من زندگیمو از تو میگیرم
…………
راهی که پیش روومه بن بسته
سمت تو راهی میشه افکارم
پهنای آغوشت نشه سهمم
به جای باریک میرسه کارم
…………
((چتر حضورت لازمه اینجا پر از درده
آبستن دلتنگین ابرا… چه بی رحمن
از تو چه پنهون خیلیا گفتند همدردن
خیلی عجیبه که اصن دردو نمیفهمن!!؟))
…………
اینقد طعم شادی بی معناس
که خنده هامو دور میریزم
پر میشه حجم تلخ تنهاییم
اینقد اشک شور میریزم
…………
هرچی بگردم باز بیهودس
هیچکی شبیهت نیست بی تردید
هر چی گذشت از عمر دوریمون
تاثیرتو چشمام بیشتر دید
…………
روزای سخت توی تقویمو
با یاد تو آسون ترش کردم
من جای خشک بوسه هاتو باز
روو گونه با بارون ترش کردم
…………
((چتر حضورت لازمه اینجا پر از درده
آبستن دلتنگین ابرا… چه بی رحمن
از تو چه پنهون خیلیا گفتند همدردن
خیلی عجیبه که اصن دردو نمیفهمن!!؟))
…………
محمد قاسمی (شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: