قاب عکس

یه عکسی تویِ قابِ عکس قدیمی
که عمریِ هیچکی باهاش کاری نداره
همیشه باهم میگیمُ و میخندیم!
دیگه هیچکی از من سراغی نداره

یه عکسی تویِ قاب، اونم رویِ دیوار
که حتی کسی نیست چشاتو ببینه
یه عمرِ دوتاشون گذشتن ازین شهر
یه لحظه نذاشتم روتو خاکی بشینه

من و تو یه عمری تنها بودیم
چقدر نذر کردیم که حاجت رواشیم
حالا هر دوتاشون گذشتن ازین شهر
ما که عهد بستیم باهم رهاشیم

یه عمرِ که تنهام بی تو ؛ تویِ خونه
فقط چشمام به تو دوختست همیشه
خدارو چه دیدی شاید بیان هر دوتاشون
بمونن پایِ دلی که سوختست همیشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام قربان حس و گفتگوی ترانه تون بنظرم بسیار خوب و برای من بسیار دلپسند بود از جهات فنی و ادبی هم ترانه بعنوان کارهای نخستی که دراین سایت منتشر میکنید مقبول بود مطمعنم که قلمتون در این سایت پرورش ورشد خواهد داشت پای کار دوستانتون هم حاضر بشین و نظرات رو بخونید ترانه هارو ببینید و نظر بگذارید منتظر کارای قشنگ دیگه هم از شما هستیم امیدوارم دوستان هم از نقد ونظر روی این اثر غفلت نکنند با آرزوی توفیق روزافزون