بی رحم

‏در دلت کویر بی رحمیست
قطره قطره دلم را برایت آوردم
تا که عاشقم شوی هروز
هی سکوت کردی و طاقت آوردم
دستهای من رو به ویرانیست
نبض دل کم و کم تر شد
دیدنت اتفاق بی رحمیست
دیدنت به مرگ منجر شد… ‏
‌‌هر چه از من بود در خودم کشتم…
ای بهانه تمام باران ها…
تا تو در دلم زندگی کنی
نیست شد هستی ام میان طوفان ها…
چشمهایم هجوم کولاک است
در اتاقم تمام تنهایی
تو در خیال من جوانه زدی
من نباشم تو باز اینجایی ‏……
‌‌من گناه کوچکت بودم…تو..
زخم قلب شکسته ام هستی…
کاش من هم خیال تو بودم
چشمهایت را که می بستی….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: