تقدیر من

هنوز وقتی از تو مینویسم

مدادمم(مدادم هم) با من اشک میریزه

من موندم و سیگارو خاطره هات

با دلی که از عشق تو لبریزه

 

تقدیر من این بود گله ای نیست

من از حرف تقدیر و زندگی سیرم

هر کی حقی داره و حق من اینه

که دور از تو و عشقت بمیرم

 

بعد اون همه لحظه های خوب

بعد اون همه عشق و دیوونه بازی

به تقسیم خودم با یه افسرده

به تنهایی و خاطره ها شدم راضی

 

پا به پای هم کل دنیا رو

دست به دست هم طی کردیم

میخورم غصه ی این عشق شیرینو

من و فرهاد قصه ها همدردیم

 

هوای نبودنت یخ بسته

من به این حال و روزم میخندم

ولی از ترس اشک و خاطره ها

شالی که تو بافتی رو نمیبندم

 

تقدیر من این بود گله ای نیست

من از حرف تقدیر وزندگی سیرم

یه روزم سهم من سنگ گرانیته

دیر نیست روزی که میمیرم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: