معما

بعد از تو شدم سایه
در ره گذر تردید
چشمان زمان هر جا
چشمان مرا تر، دید
…………
می سوخت نفس هایم
در آتش خاموشی
بازیچه شدم دست
دنیای فراموشی
…………
بعد از تو نمی دانم
دنیای عجیبی شد
این عشوه گر قهار
بانوی نجیبی شد
…………
رفتی و همین دنیا
با من به جدال افتاد
سنگی که صبورم بود
در چاه محال افتاد
………..
روزی که شدی راهی
سوز سر سرما بود
با حال وخیم من
شوق تو معما بود
…………
رفتی پی اثبات
بی تابی بعد از تو
لعنت به زمان های
بی خوابی بعد از تو
…………
رفتی که بفهمونی
تنهایی نمی تونم
رفتی و نفهمیدم
خوبم?…پریشونم
…………
هم بودن تو درد و
هم رفتن تو سوز است
تو غصه دیروز و
غم قصه ی امروز است.

محمد قاسمی(شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام و بسیار عالی بسیار ناب و ستودنی آفرین لایک
  • ……… رفتی و همین دنیا با من به جدال افتاد سنگی که صبورم بود در چاه محال افتاد درود محمد عزیز لذت سلام افرین
  • سلام جناب قاسمی ترانه های زیباتونو همیشه خونمو لذت بردم در این سبک قبلا نخونده بودم زیبا بود و با احساس موفق باشید
  • کار قشنگی بود.موفق باشید
  • آفرین تاحالا توو این فضا ازتون کار نخونده بودم فقط این قسمت: بازیچه شدم دست>>> خیلی بد و توی ذوق میزنه. جابجایی ارکان بدی اتفاق افتاده. مخصوصا این جابجایی رو اومدی با اصطلاحات روزمره انجام دادی که توی ذوق میزنه. (بازیچه دست این و اون شدن) این بند: بعد از تو نمی دانم دنیای عجیبی شد این عشوه گر قهار بانوی نجیبی شد >>> من متوجه منظورتون از "این عشوه گر قهار" نمیشم؟! منظور همون کسی هست که رفته؟ اگر فرض کنیم که اینطور هست. خب وقتی عبارت "بعداز تو" رو به کار میبرید یعنی اینکه الان خودتون و خودتون هستید و طبیعتا دیگه نباید خبری از اون طرف باشد. کارت هم از اون جنس کارها نیست که بگی: آی تو رو با غریبه دیدم و ...... به نظر من مصرع سوم و چهارم این بند بدون توجیه و منطقی هست. (هرچند خیلی زیباست ) اما با کل روایتت هماهنگی ندارد. لذت بردم. *موفق باشید*
    • سلام جناب شریفی بزرگوار. بله این اولین کاریه که توو این قالب و فضا توو سایت قرار دادم. در مورد جابجایی ارکان خب نظرتون محترمه. اما در مورد قسمت این عشوه گر قهار ... بانوی نجیبی شد... خب به نظرم خیلی منظور مشخصه که به دنیا برمیگرده این توصیف با توجه به مصرع های قبلش که گفتم بعد از تو نمیدانم... دنیای عجیبی شد... در نهایت ازتون ممنونم و خوشحالم کارمو پسندیدید. برقرار باشید.
  • سلام محمد جان کار زیبایی بود...بنظرم این کار می تونست یکدست تر و بهتر باشه... می سوخت نفس هایم در آتش خاموشی بازیچه شدم دست دنیای فراموشی بازچه ی دست دنیای فراموشی منظورته که اینجا ضعف تالیف داری... رفتی و همین دنیا با من به جدال افتاد سنگی که صبورم بود در چاه محال افتاد این قسمت از کارت هم ضعف تالیف داره...مفهوم و حرفی رو که این بند میخواد به منه مخاطب القا کنه رو خوب القا نمیکنه... شاد باشی به مهر.....