علی پاداش (بها)

  یکی خدا بود، یکی هم نبود، خورشید خانم هم، تو آسمون بود تو آسمونه، خاکستری رنگ، که پر شده بود، از غبار و دود روزای قدیم، چند تا… در ادامه بخوانید

علی پاداش (بها)

جاده از نفس زدن هام همه راه و باخبر بود توی کوله بار، روو دوشم التهاب یک سفر بود خستگی هام… در ادامه بخوانید
مگه حسی بهم داشتی؟ که حالا ساکت و سردی   مگه کاری واسه موندن تو این خونه برام کردی؟   نگات با من چه حرفی… در ادامه بخوانید
۴۴۳
۲
#۱۰۷۸۷۲

علی پاداش(بها)

تو نگات به رنگ آبی به قشنگی ِ یه دریاس و جزیره ای توو قلبش که همیشه خیلی تنهاس   وقتی آروم باشه چشمات میشه باشی… در ادامه بخوانید
۳۲۰
۲
#۱۰۷۸۸۴