حس دلتنگی

امید منتظری

نذار تسلیم بشم امشب،به یه کابوسِ تکراری
بذار رد شم از این بن بست،از این حسِ خود آزاری

برم از این شب سربی،به سمت خندۀ خورشید
یه جا که حال بارونو،بشه از شیشه ها پرسید

بگو پشت کدوم سایه،یه تصویر از نگاهت هست
کجا لبهای بی جونم،کمر به گفتنت می بست

توی تقویم تنهایی،
همه روزام زمستونه
پرم از حس دلتنگی،
بهار با من نمی مونه

تموم لحظه هام حسه،
غروب جمعه رو دارن
جهانم اونقد آشوبه،
که ابرا هم نمیبارن

بذار باور کنم اینو،که میشه خواب،رؤیا شه
میشه تو شعر من حتی،به اسم تو خدا جا شه

ببین اشکای من امشب،شدن تعمیده سجاده
دلم آروم نمی گیره،به پای گریه افتاده

شدم تبعیدیه چشمات،نگاهت مثل زندونه
چقدر دلخوش به خورشیدم،با اینکه ابرو بارونه

توی تقویم تنهایی،
همه روزام زمستونه
پرم از حس دلتنگی،
بهار با من نمی مونه

تموم لحظه هام حسه،
غروب جمعه رو دارن
جهانم اونقد آشوبه،
که ابرا هم نمیبارن

امید منتظری

دیدگاه :

11 دیدگاه در “حس دلتنگی