((اشــــک زن ها یه ارث مــــادریه))

حمیده سادات غفوریان

((بســــــم الله الرحـــــــمن الرحـــــــیم))

 

همـه میگن سلاح زن گریه س

میـــگن ایــنم یه راهِ دلـــبریه

نمیدونن شبیـــــه تنـــهایی

اشــکِ زن ها یه ارث مادریه!

 

نمی دونن اگـــه تو این دنیــــا

مـــردا سرسختی و جنـــم بلدن

غیر احــــساس مـــادری،زنها

بی صـــدا گـــریه کردنــــم بلدن

 

بغـــض داره گلومو می کُشه و

توی این حــــال گــــریه کم دارم

بذارامشب بگیــــرم این طلبو

بیـست و پن(ج) ســـال گریه کم دارم!

 

بیست وپن(ج) ساله بغــضمو هرروز

میـــکُشم ، تو گـــــلوم می ریزم

هرچی فــــریادِ نیمه جون دارم

توی چـــاهِ حــــــموم می ریزم!!!

 

بی تو احـــساس میکنم نفسام

مثل نـــورِ چــــراغِ کهـــنه شدن

خوبه نیســتی ببینی خاطره هات

پشتِ دستم یه داغ کهـــنه شدن

 

دیــدی جنــــگل چطور بعدِ آتیش

قلـــبش از رنگِ زنــدگــی پاکه؟!

یکـــی وقتی شبیـــه من میشه

مثل جنــــــگ اسمشم خطرناکه!!!

 

این روزا مثل سایــــه تاریــــکم

زنـدگـی بدجوری مچـــاله م کرد

منو دســـتای زبـــر طــوفان برد

مثل گنـــجشکِ مرده چـــالم کرد!

 

بیست وپن(ج) ساله خسته ام چون که

روی دوشـــم جـــنازه می بُــردم

نگـــرانم نباش، چیــزی نیس

خوبِ خوبم، فقــط یه کم مـــُردم!

 

نه! نمیگم بیا پنـــاهم باش

کـــوهِ دردم؛ بذار گـــریه کنم

من یه میـــدونِ میـــنم و باید

“انـــــفجار انـــــفجار گــــریه کنم”!!!*

 

همــه میگن سلاح زن گریــه س

میگن ایـــنم یه راه دلــــبریه

نمی دونن شبیــــه تنــهـــایی

اشـــک زن ها یه ارث مادریه

                                                                    ۱۳۹۱/۸/۱۴

 

* این مصرع وامی است ازشعــردلنشین آقای محمّد سعیـــدشاد:

   می روم بمــب بمـــب کشته شوم

   انفــــجار انفــــجار گـــریـــه کنم

   می روم لاف مـــــرد بودن را

   بگـــــذارم کنــــار گـــریـــه کنم

 

حمیده سادات غفوریان

حمیده سادات غفوریان :

تو رفته ای و پرسشی شکنجه می دهدمرا که کی دوباره می رسی به این مزار لعنتی...؟!

دیدگاه :

77 دیدگاه در “((اشــــک زن ها یه ارث مــــادریه))

  1. وقتی تموم الفبایی که تو این کار کنار هم چیده شده، اینقدر به من چسبید می خوام اعتراف کنم کاری به بُعد ادبی شعرتون نمیخام داشته باشم
    میخوام خودمو بسپرم دست شیوای فمینیست
    و بگم مرسی
    فقط مرسی
    و مرسی
    @};-

    • سلام شیوا جان
      نه نه خواهشا فیمینیست نشو اصلا کجای شعرمن فیمینیستیه ها :-s ;))
      نمیدونم شایدهم باشه ولی یه چیزو میدونم مدتی پیش یه ترانه ((برای گریه باید مرد باشی)) رو هم زمان با این ترانه سرودم وهرجاخواستم این یکیو بخونم اون رو هم خوندم جالب اینجاست که اون ترانه با هیچ مخالفت وحساسیتی روبه رو نشد ولی هرجا این یکی رو خوندم معمولا شده یکی دو اعتراض بهش شد،توی آکادمی هم دقیقا همینطوربود و به همین دلیل تعمدا دو ترانه رو با فاصله توی آکادمی گذاشتم. از دوستانی که قصد دارن به این ترانه اتهام فیمینیست گرایی بزنن میخوام به اون هم سری بزنند و یه اعتراضی اتهامی چیزی… :-?
      واما ازمحبت همیشگی وزلالت ممنونم دوست خوبم. تازه فیمینیست باشی دوست داشتنی تری… ;))
      ((سربلندباشیـــد))

  2. درود.انقدر لذت بردم که نمیدونم چی بگم.دیوانه کننده زیبا و شاعرانه و دنیای کشف و موضوع بکر.تفکرت هزار هزار آفرین داره.اگه میشد چند تا لایک میزدم. =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> هیچ بندیم نمیتونم شاخص بیارم چون باید کله کارو بیارم .خستگیم وبردی. @};- @};- @};-

  3. سلام
    سلامی به گرمی همین ترانه ای که خوندم از شما
    باید بگم احسنت و هزاران درود بر یک بانوی اینچنین توانمند در سرودن
    یکی از دلنشین ترین کارهای آکادمی بود که خوندم
    آفرین بر شما
    راستش با خوانش برخی بند ها مشکل داشتم
    اما اونقدر غرق در بکر بودن برخی تصاویر شدم که برام زیاد مهم نبود
    خوشحالم که دوستی اینچنین توانمند در آکادمی هست و از خوندن کاراش اینهمه لذت می برم
    زنده باشید شاعر

    • سلام آقای عبادی
      ممنونم ازحضورمهربانتون.
      بعداز دیدن نقدهاتون (که البته چندتاشون جای بحث داشت) این که ترانه من رو دوست داشتید خوشحالم میکنه.
      درمرد سخت خونده شدن بعضی بندها حق باشماست،متاسفانه یکی از محدودیت های قالب ترانه همینه که به دلیل محاوره بودن زبان وشکسته شدن کلمات میشه اون رو با خوانش های متفاوت و درنتیجه آهنگ های متفاوت خوند و بنابراین وقتی مخاطب با شکل نوشتاری ترانه مواجه میشه ممکنه درخوانش بعضی مصرع ها مشکل پیداکنه درحالی که خودشاعر با شکل آوایی خودش اونهارو درست سروده باشه،اگر به مصرع هایی که نتونستید درست بخونیدشون اشاره میکردید به من هم کمک بیشتری میشد.
      باتجدید سپاس
      ((شادباشیـــد))

  4. سلام به شما…
    چقد خوب گفتید…چقد خوب میگید…ممنون واقعا…
    چیزی ندارم بگم جز حس زیبای این ترانه که در من جامونده…
    دنیای زنانه؛دغدغه ی ترانه های شماس…
    من ترانه ای دارم مربوط به زنان!ماه پیش گفتمش اما حتمن در پست بعدی میذارم… میخوام بدونید فقط خانمها نیستن که میتوونن زنانه حرف بزنن…این یه مناظره است!!!! (شوخی)
    بمونید و همچنان بسرایید!
    با یک رز قرمز ، @};- لایک و
    درپناه شعر/

    • سلام آقای لارستان گرامی
      ممنونم که انقدر بامحبتید، لطف واظهارعلاقه ی بعضی ازدوستان فرهیخته ی آکادمی نسبت به شعرهام دوچندان دلگرمم میکنه وشما یکی ازاین دوستانید.
      اتفاقا تاریخ ثابت کرده آقایون خیلی ازکارهاروبهترخانم ها انجام میدن مثل آشپزی ;))
      حتما همینطوره مناظره ازنوع بچرخ تا بچرخیـــــــــــــم!!!

      ((مانا باشیــــــد))

  5. سلام و آرزوهای خوب///

    در اینکه کار قوی و زیبایی بود شکی نیست. حرفهای زیادی برای گفتن داشت و این از شاعری مثل شما و با شناسنامه کاری شما کاملن منطبقه .ولی همونطور که قبلن گفتم این کلیشه ای که توی کارهاتون هست ( گریه و زن و حس زنانگی و … ) داره افراطی میشه. فکر کنم بهتر باشه به موضوعات دیگه یا حداقل به ابعاد دیگه ی زنها هم بپردازید . بالاخره این قشری که شما به تصویر قلم می کشونیدشون همه مال این دنیای شما نیستند (هرچند اکثرن هستن) ولی دغدغه های دیگه ای هم دارند که شما با این دید نکته بین تون باید بهشون بها بدید.
    در بعضی مصرع ها احساس کردم مشکل وزنی وجود داره با اینکه وزن روونی رو سروده بودید شاید به خاطر استفاده از اختیار شاعری دوبله دچار سکته میشد /

    در کل تصاویر و تعابیر زیبایی بکار برده بودید که برای شاعران کم تجربه ای مثل من آموزنده بود و هر بند جداگانه درخشان بود ولی کل شعر در یک حال و هوای تکراری خاص خانم حمیده سادات غفوریان اتفاق افتاده بود . “خیلی ” شبیه شعرهای خانم غفوریان بود .

    یک امتیاز نصیبتان و درود فراون /

    سرفراز باشید .

    • سلام آقای ابوالحسنی گرامی
      ممنونم از حضور وصحبتهای ارزشمندتون.
      کاملا حق با شما وتمام دوستانیه که به نوعی این نکته رو بهم یادآور شدید. شعرهام بیش از حد شبیه خودمن شدن! البته تاریخ سرایش شعرها مربوط به حال حاضرنیست و مربوط به حدود دوماه ونیم قبله که ترانه تازه به دنیای من پا گذاشته بود،اون زمان اولین کشف شیرینی که راجع به این قالب داشتم این بودکه چقدرمیشه توی این قالب باخودم صمیمی باشم،چقدر راحت میشه توی ترانه خودِ واقعیم باشم ودوراز خیلی ازتشریفات ادبی که مستلزم سایرگونه های شعریه،بگم حرفهایی رو که مدتها بودمیخواستم بگم ونمیشد وشاید دلیل این یکسانی و همگونی که توی این ترانه ها رخ نمایی میکنه همین باشه اما به امیدخدا ازاین بعداگرعمری بودسعی میکنم به گوشه گوشه ی سرزمین ترانه سری بزنم و ازتمام قابلیتهای این قالب اونطورکه شایسته است بهره ببرم انشاءالله…
      درمورد سکته ای وزنی باوجود اینکه قالب ترانه قابلیت شکست وزنی وزبانی رو داره اما همیشه سعی کردم این اختیارات به وزن آسیب نزنه،اما اگرتوی بعضی ترانه ها اینطوره به خاطر تفاوتیه که درنوع خوانش ها وجود داره برای همینه که فکرمیکنم لزوم امکان گذاشتن فایل صوتی درکناراشعار درسایت به شدددددت احساس میشه که امیدوارم هرچه زودتراین اتفاق بیفته.
      ازتون متشکرم بخاطر جدیت وصراحتتون درنقد.
      ((سعادت نصیبتان))

  6. سلام خانم غفوریان عزیز.
    بسیار زیبا بود.
    از شعرتون لذت بسیار بردم. @};- @};-
    فقط نمیدونم چرا احساس کردم نسبت به کارای قبلیتون ضعیف بود.(از لحاظ روون بودن وزن خوانشی ابیات)
    شایدم فقط یه احساس بوده.

  7. سلام عزیزم
    خوش شانس بودم که امروز مجال دست داد و ترانه ی خیلی خوبتو خوندم

    ترا مرور می کنم به چشمهات می رسم
    و روی شانه ی خدا دوباره گریه می کنم

    دوباره سقط می شوی دوباره درد می کشم
    درین تسلسل عزا دوباره گریه می کنم …

    دو بیت از یکی از غزل هامه که تقدیمش کردم به ترانه ی فوق العاده ی تو

    خوب باشی و شعر بشی مدام گلم @};-

  8. بیست وپن(ج) ساله بغــضمو هرروز

    میـــکُشم ، تو گـــــلوم می ریزم

    هرچی فــــریادِ نیمه جون دارم

    توی چـــاهِ حــــــموم می ریزم!!! =D> =D> =D>

    عالی بود حمیده عالی =D> =D> =D> زبونم قاصره از تحسین شعری که تک تک واژه هاش رو حس کردم ، می پسندم @};- @};- @};-

  9. سلام
    فقط میخوام بگم ممنون از اینکه با این ترانه حالم و خوب کردید … ترانتون پر از ضربه بود پر از اوج…..خوب بعضی قلم ها میتونن اینجوری ترانه رو نقاشی کنن…
    این حرفا حتی یه هجاشم تعارف نبود من عادت به تعریف الکی از چیزی ندارم
    بازم ممنون و تبریک بابت قلمتون

  10. درود حمیده ی عزیز… همیشه کارهات رو دنبال میکنم و از خوانشش لذت میبرم.
    در مورد این ترانه هم باید بگم مثل هر دفعه خوب نوشتی اما من هنوز هم سر حرفی که همیشه به خودت هم گفتم هستم …
    ترانت طولانیه. ترجیح میدم تصویر سازی هات رو در چند تا ترانه استفاده کنی تا اینکه همه در یک ترانه در کنار هم باشن.
    دیگه اینکه منتظر یه ترانه هستم که هیچ تضمینی رو به کار نبری
    باقی ترانه خیلی خوب بود هرچند با وزن هایی که به کار میبری خیلی موافق نیستم.وزن های کدر که خیلی ملموس نیستند.
    با همه اینها این ترانت جز چند ترانه ای بود که خیلی خوب نوشته بودی. موفق باشی همیشه بانوی خوش ذوق @};-

    • سلام مهسا جان
      چه عجب!!!! :-?
      ممنونم که اومدی وممنون تر از نقدت.
      درمورد طولانی بودن با احترام به نظرت اصلا جزء اون دسته از دوستانی نیستم که معتقدن کوتاه بودن جزء فرم ترانه است و ترانه نباید بیشتراز ۴تا ۶بندباشه من میگم تاوقتی شاعرحرفش رو توی یک شعرناتموم میدونه باید ادامه ش بده به شرط اینکه بتونه تا انتهای ترانه مخاطبش رو پابه پای خودش همراه کنه وخسته ش نکنه که قضاوت دزمورد این قسمت کاملا با مخاطبه…
      درمورد تضمین حق باتوئه، البته داشتم ترانه هایی که هیچ تضمینی نداشته اما وقتی یک بیت یا مصراع یا اتفاق ازشاعری تکونم میده و توی ذهنم ماندگارمیشه نمیتونم فراموشش کنم تا اینکه ناخودآگاه میشینه توی شعرم،البته اینو هم بگم اینکه میبینی اکثرشعرهای من پانوشت داره قسمتیش هم مربوط میشه به وسواسی که توی ادای حق بقیه ی دوستان شاعر دارم،به طوری که همین که حس کنم بخشی ازشعرم حتی ملهم از یک مصرع دیگه است وظیفه ی خودم میدونم حتما ذکرش کنم وبارها این نقدبهم شده که تضمینی که ذکر کردی چندان ربطی به شعری که گفتی نداره البته توی این ترانه که مصرع کاملا متعلق به آقای شاده.
      درمورد وزن هم اصلا یادم نمیاد تابه حال وزن غیر ملموسی و نامانوسی به کاربرده باشم
      مفاعلن مفاعلن مفاعلن…
      مفاعیلن مفاعیلن فعولن…
      فعلاتن فعلاتن فعلاتن….
      و وزن این ترانه هم که فاعلاتن مفاعلن فع لنِ اگه بهم بگی کدومش ناملموسه ممنون میشم :-?
      معمولا وزن کدر به اوزانی میگن که اونقدر قدیمی و نخ نما هستن که الان اگراستفاده بشن مخاطب نتونه باهشون ارتباط برقرارکنه یا وزن هایی که ابداعی وغیر عروضی هستن
      مثل این مصرع استاد منزوی “خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود” یا وزن بسیاری از شعرهای سیمین بهبهانی نه این وزن که جزو معمول ترین ورایج ترین اوزان شعریه.
      بازهم ازحضورت ممنونم .
      ((شادباشید))

  11. سلام حمیده عزیز ..خوشحال شدم که ترانه دیگه ای ازت خوندم آفرین مثل همیشه لذت بردم ولی راستش حس کردم یه کم داری به ورطه ی تکرار میوفتی البته به عنوان یک (زن ) وبا نگاهی از این جنس با ترانت همذات پنداری می کنم ولی از اینکه بخوای زنهارو موجودات شکننده ای توو جامعه معرفی کنی حس خوبی ندارم ..چون این مسئله توو مضمونای ترانت چندین بار تکرار شده ….(درد زنها چقد شبیه همه)….(همیشه حس زنها راست می گه )…وغیره وچون به قلم فوق العادت ایمان دارم و یکی از بهترینها توو آکادمی هستی کاش دست رو مضامین دیگه هم بذاری …
    نگرانم نباش چیزی نیس….خوب خوبم فقط یه کم مردم….بسیار زیبا =D> =D>
    موفق باشی دوست گلم

    • سلام فریبا جان
      ممنونم از حضور ومحبتت.
      درمورد افتادن به ورطه ی تکرار کاملا حق با شما وآقای ابوالحسنیه،حکایت من و حال وهوای این ترانه ها شده حکایت این بیت آقای ناصرفیض:
      بامن برادران زنم خوب نیستند بایدبرادران زنم را عوض کنم!
      اما اصلا وابدا مقصودم شکننده بودن زنها نبوده ونیست مثلا توی همین تزانه وقتی از گریه زنها حرف میزنم قبلش از جنم وسرسختی مردها هم میگم وباتصاویری هم که آوردم سعی کردم اتفاقا خلافش روبگم اما اگه برداشت شما و بقیه ی دوستان این باشه که یعنی من کاملا نقض غرض کردم =(( =(( =((
      درمورد مضامین دیگه هم با امیدبه یاری خدا تلاشم همینه. بازهم ممنون که اومدی ونقدکردی.
      ((سعادتمندباشید))

      • بازم سلام ..حمیده عزیز منظور من از تکراری شدن ترانه هات برمی گرده به قلم فوق العاده زیبا و قریحه بسیار خلاقانت …من اعتقاد دارم که میشه از طریق استعدادهای هر شخصی به درون و اندیشه طرف پی برد ..مثلا یه باریگر تمایل به خودنمایی ودیده شدن داره یه پزشک نجات ادما ارضاش می کنه و غیره وسهل ترین ادما برای نفوذ توو روح وافکارشون نویسنده ها هستن ..چون خواهی نخواهی جریانای ذهنیشونه که تراوش می کنه وبه قلم در میاد ..از نظر شخص بنده شما توو درک مسایل وتحلیل شاعرانه بسیار قوی و ظریف بینید وبدون اغراق می گم از ترانه سراهای موفقی که الان مطرح هستند ار لحاظ قدرت تصویر سازی و روح بخشیدن به واژه ها چیزی کم ندارید .ولی از قلم زیباتون برای دغدغه های متفاوت دیگه ای هم استفاده کنید وحیفه که این قلم زیبا و پر احساس فقط حول محور یک یا دو مسئله بخواد خودنمایی کنه پس می تونی با جهت دادن به اون مسیرای متفاوتتری رو امتحان کنی.من با وسواس بسیار زیاد ترانه هارو می خونم و گاهی بعضی ترانه ها به قدری زیبا پرداخت شدن که واقعا دلم نمی خواد نقدی اصولی بنویسم .ولی گاهی زیبایی زیاد یک اثره که باعث می شه توقع خواننده ها از نویسنده زیاد بشه مثل من که حیفم اومد جایگاهتو بهت نشون ندم وخواستم تلنگری بهت بزنم که خودتو دست کم نگیری..ببخش که پر گوویی کردم وهمیشه ازاندیشه های بکرت لذت میبرم ..شاعرانه ترین شاه واژه ها تقدیم تو باد @};- @};-

        • سلام فریبا جان
          ازخوندن حرفات واقعا لذت بردم چون حرف دل خودمم هست،همیشه به دوستانی که توی جلسه ی خودم شرکت میکنند ومیدونم بااستعدادن میگم خودتون رو دست کم نکیرید که اگراینطوربشه به سمت یکنواختی ودرنهایت شکست پیش میرید پس باحرفات صددرصدموافقم وازت ممنونم که بهم تلنگر زدی.
          همیشه درکنارم باش.
          ((ماندگارباشیـــــد))

  12. سلام دوست من…
    اینکه زنانه مینویسی فکر نمیکنم ایرادی داشته باشه اما خیلی غافلگیرانه میشه که از یه دید متفاوت و مقتدرانه بنویسی
    منظور از مقتدرانه یه دیدی که انتظار نداریم از یک زن که مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفته بیان شه یه جورایی بار احساسی کار به معنا نچربه و بذاره توو قوت کار هنگ بشیم نه در احساس غرق…
    کار یکدستی بود و من یاد میگیرم

  13. سلام حمیده.
    من وقتی پای ترانه هات میام به یه شاعر بر می خورم که شعر رو میفهمه و شعر ها میخونه و شاعرانگی اش زیباست.
    آفرین بر تو و ترانه ات.
    هر ترانه رو که می خونم پیشرفتتو کامل می بینم و این نشون میده که میخونی و واسه نوشته هات ارزش قایلی و وقت میزاری.
    با لذت خوندمت.

  14. حمیده عزیزم سلام
    شعرتو بیشتر از بیشتر دوست داشتم
    بعضی مصرع هات عالی بودن و دوست داشتنی
    این مصرع از لحاظ خوانش نیاز خیلی زیادی به استرس گذاری و تشدید گذاری داره تا هموزت و هم اهنگ باقی مصرع ها بشه
    نمی دونن اگـــه تو این دنیــــا
    البته این به زعم من اینطوریه … چند تا شروع پارتهات از نظر من این شمکل رو داشت
    اما اونقدر ادم مشتاقه باقی شعر رو بخونه و ببینه تو پارت بعدی چطور به هیجان میاریش که متوجه نمیشه و فقط با چند بار خوندن میشه این “شاید اشکالات” رو ببینه
    @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    بی نظیری…خودت…قلمت…حست
    پایدار باشی

  15. درود بانوی گرامی

    انتظار کار متفاوت تری و از شما داشتم…وقتی کامنت دوستانمو خوندم بارها برگشتم و دوباره شعرتو خوندم شاید من با دقت مطالعه نکرده بودمش! ولی حرف و کشف تازه ای در ترانتون ندیدم…
    عزیزم شما به زن تنها از یک زاویه و آن هم محدودترین آن نگاه کردی…میشد یه دید تازه تری و کشف کرد…اینکه اشک سلاح زنه و دیگر خصوصیات زنانگی او چیزی نیست که مخاطب را تلنگری هرچند آروم بزند.
    به هر حال قلم شما رو دوست داشتم و به نظر دوستانم هم احترام میذارم… @};-

    • سلام خانم بنی اسدی
      خوشحالم که برای اولین باراینجا ملاقاتت میکنم.
      البته نکته ای روکه شما گفتید دوستان هم توی کامنتهاشون متذکرشدندو حق با شما ودوستان عزیزه.
      اما ترانه ی من که میگید چندین بارخوندیدش اصلا نخواسته بگه اشک سلاح زنهاست یا مفهوم های مترداف این،بلکه دقیقا خواسته حرف تازه ای بزنه حالا اینکه چقدرموفق بوده قضاوتش با مخاطبینه، درعین حال خوبه یادمون نره که آوردن موضوعات بکر وتلنگر زدن به مخاطب یکی از ابزارهاییه که اگراثرهنری ازاون بهره ببره قطعا مورد اقبال بیشتری قرارمیگیره اما رسالت اثرهنری اینها نیست گاهی شعری فقط گفته میشه تا دردی روبیان کنه اینکه اون درد تکراری باشه یا چقدر کلیت داشته باشه در رده های بعدی قرار دارند واگر میگید نتونستید درد ترانه ی من رو دوست بدارید فقط میتونم بگم به نظرت احترام میذارم دوست من اما جهان بینی خودم رو عوض نمیکنم!
      ممنونم از صراحتتون
      ((شادباشید))

  16. با سلام . خیلی بدجوری بود. چون حدود ۱ دقیقه پیشِ اون شعر مادر رو نوشتم و انتشارش دادم . شاید ۲ روز دیگه توی سایت قرار بگیره ولی اگه قرار هم نگیره خیلی مهم نیست . چون شعر شما خیلی از شعر من زیباتر و طولانی تره. من حوصله ی گفتن شعر طولانی رو ندارم آخه همیشه وقتم پرِ. خوش به حالت که فرصتِ گفتن شعرای طولانی رو داری و حسش رو گم نمی کنی. خیلی ممنونم از گفتنِ شعرتون و خیلی زیبا بود.

    • سلام جناب دزفولی
      اینکه کسی شعری پرمحتوا و با احساس بگه فکر نمیکنم به پر بودن وقت مربوط باشه.
      تا اونجایی که دوستان و به تبع بنده میدونیم خانم غفوریان یکی از پر مشغله ترین خانم های آکادمی هستن و در عین حال ترانه ها و شعرای زیاد زیبایی ازشون خوندیم.
      و افراد بسیار دیگه ای هم هستن که همین شیوه رو دنبال میکنن.
      مثلا اگر من یه راننده تاکسی باشم چه ایرادی داره پشت فرمون به ترانم فکر کنم و مسافر کشیم هم بکنم؟! و بعد جایی که محل استراحتمه فکرهام رو پیاده کنم روی کاغذ و بعدا سر یه فرصت ده دقیقه ای بشینم و شعرم رو ویرایش کنم؟

      در انتها بازم میگم که حمل به این نشه که دوستانی که شعرای خوبی میگن آدمای بیکار و علافی هستن.
      « سرودن ترانه های زیبا و اشعار زیبا و وزین هیچ ارتباطی به پر مشغله بودن یا نبودن نداره»

      شاد و شادزی باشید. @};- @};- @};-

      • با سلام خدمت دوست عزیزم . عرض شود که خانم حمیده سادات غفوریان دقیقاً منظور حرفم رو فهمیدن و تعجب می کنم که چطور شما با این ذکاوت و هوشِ سرشاری که دارید این رو حس کردید . گفتن ترانه و شعر اگه بخواد همراه حسش باشه و یه روال منطقی رو پی ببره خیلی سخته و هر قدر که تعداد خطوطی که روی کاغذ نوشته میشه بیشتر بشه، امکان جدا شدن از حس وجود داره واگر کسی مثل من زیاد به اصول شعر آگاه نباشه براش سخت تر میشه که شعر طولانی بگه و لحظه لحظه های آخر می بینه که فقط داره زمان رو از دست می ده بدون هیچ پیشرفتی. ایشون به ترانه ی مادری که شاید ۱ دقیقه قبل از اینکه شعرشون رو خونده باشم و ۲ روز بعدش انتشار پیدا کردن نظری دادن که من لذت بردم از حظورشون و نظر منتقدانشون. و البته اینو بگم که هیچ جای حرفام اثری از علاف بودن و بیکار بودن ایشون و شاعرانی که اینقدر توانایی برای ادامه دادن شعرشون دارن که حسش رو از دست نمیدن، نزدم و چرا شما سعی دارید این حس رو به دوستان دیگه منتقل کنید. خیلی راحت می تونستید به خودم نظرتون رو بگید تا توجیهتون کنم البته اگه توجیه پذیر باشید. به هر حال از نظرتون خوشحال نشدم و شاید بدترین دیدگاه رو نسبت به نظر من ارائه دادید. موفق تر باشید ان شاالله.

    • سلام آقای دزفولی
      ممنونم ازحضور ومحبتتون.
      تاحدودی متوجه منظورتون شدم اما نفهمیدم چی خیلی بدجوری بود؟ :-s
      درمورد طولانی بودن هم بایدبگم هرگز نمیتونه به عنوان پوئن مثبتی برای شعرمطرح بشه مگرتحت شرایطی که خودتون توی کامنت دوم فرمودید.
      درخصوص محبتی که آقای طالبلو هم نسبت به بنده دارن باید بگم شتاب مختصری که شما درنوشتن کامنتتون داشتید باعث شده که سوءتفاهم کوچیکی پیش بیاد وگرنه قطعا نه شما نه ایشون کوچکترین سوءنظری نداشتیدو من شخصا برای نظرات هردوی شما احترام قائلم.
      چقدرخوبه که دوستانمون محبت وصمیمیت رو توی این محفل زنده نگه دارن و اجازه ندن چیزی تحت شعاع قرارش بده.
      ازهردوی شما بزرگواران سپاسگزارم.
      ((آرامش نصیبتان))

      • سلام . خیلی جالبه برای کسی که کامنتی می نویسیه و اینقدر براتون احترام قائل هست که می گه : “اگه حتی ترانه ای که برای مادر گفتم و هنوز منتشر نشده ، انتشار هم پیدا نکنه مهم نیست چون شما خیلی زیباتر از من شعر می گید “، یه نفر و نه خود اون شخصی که براش مطلب مهمی رو نوشتید بیاد و یه انتقاد بد رو بکنه. راستش با گفتن شعر “مادر” که هنوز نمی دونستم کی منتشر میشه و فقط ۱ دقیقه قبل از خوندن شعر شما اون رو سروده بودم، به شعر شما اومدم برای خوندنش. هنوز توی حس شعر خودم بودم که با دیدن شعر شما احساساتم خیلی زیاد شد و بدجوری داغون شدم. خیلی گریه کردم. شعرتون خیلی زیبا بود . اون موقع در مورد اشکام نمی تونستم چیزی بگم ولی الان زمانی گذشته و خیلی خوشحالم که می تونم بگم چرا نوشتم :” خیلی بدجوری بود”. چون منو ویرون کرد ولی حیف که بیشتر نمی تونستم بگم . و بعدشم هم بیشتر توضیح دادم که حتی اگه ترانم انتشار پیدا نکنه برام مهم نیست چون کار شما خیلی زیباتر و با احساس تر و منطقی تر، روان تر با تصویر سازی های زیباتر از کار من بود؛ تازه قافیه، ردیف و وزن رو هم رعایت کرده بودید. ولی در مورد کامنتی که ایشون قرار داده بود من اصلاً نه حس احترام ، نه حس انتقاد سازنده، نه حس پیگیری نوع نوشتارم و نظراتم در کارهای خودم و دیگران رو نداشتم و فقط حس می کردم یه حس خودبرتر بینی و غروری که باعث رنجش من شد وجود داره ولاغیر. وگرنه کسی برای یه نفر یه چیزی رو می نویسه انتظارش اینه که برای کسی که نوشته، همون نظر بده حتی اگه نظر بدی باشه و یا اگه وقتشو نداشته باشه دیرتر نظر بده. چون کسی که مثل شما اینقده به گفتن شعر مسلطه، اگه بخواد میتونه حتی در وصف من و از بدیِ من یه شعر یا ترانه بگه پس می تونه خودش یه انتقاد سازنده رو انجام بده و نه کسی که اصلاً داستان رو نمی دونه بیاد وسط و با گفتن برخی مطالب نازیبا سبب رنجش کسی بشه. کاشکی ماها همیشه انتقادهامون سازنده بود و بخاطر هر چیزی سعی نمی کردیم انتقاد کنیم مجبور که نیستیم؟!! ولی بازم بهتون تبریک می گم خیلی “مادرانه ی ” زیبایی بود و این ناراحتیِ من هیچ ذره ای از ارزش کار شما کم نمی کنه. به هر حال ” عطر محبوبه ی شب، پشت هر دیوار سنگی راه داره”. با آرزوی بهترین لحظه های

        • این باعث افتخارمنه که شعرمن تونسته انقدر روی شما تاثیرگذارباشه و اینکه شما این همه نسبت به بنده وشعرم لطف دارید نشونگر زلالی وجود شماست. درمورد مقایسه ای هم که بین شعرمن و خودتون کردید بایدعرض کنم شعرشما هم تمام این ویژگی هارو داشت وباتوجه به موقعیتی که شما دراون قرارداشتیدبسیارهم عالی سروده شده.
          واما درباره صحبت دوستمون آقای طالبلو من یقین دارم ایشون به هیچ عنوان حتی به اندازه ی یک اپسیلون قصدناراحت کردن ورنجوندن شما رونداشتن وفقط مثل من منظورشما رو درست متوجه نشدن وگرنه باتوجه به شناخت هرچندکوتاه مدتی که ازایشون دارم میدونم فطرتشون زلال تراز اینه که بتونن کسیو برنجونن. برادرِ خوبم! چرا من باید دروصف بدیهای شما شعری بگم یا حرفی بزنم وقتی جزمحبت و لطف ازتون چیزی ندیدم؟! اگرهم نکته ای رو یادآورشدید قطعا برگرفته ازمنطق بوده وبرای من قابل احترامه درست مثل نظرات همه ی دوستان.
          درانتها ازتون به عنوان یه هم مسلک ویه خواهرکوچکتر خواهش میکنم اجازه ندید سوءتفاهم های کوچیک وکم اهمیت زلالی روابطمون رو تحت شعاع قراربده و باهم مهربون ترباشید.
          ((آؤامش نصیـــــبتان))

  17. درود خانم غفوریان
    کار شما که عالی بود ولی در پاسخ خانم شیوا گرجی (اولین کامنت)نکته ای هست که خود را ملزم می دانم به آن اشاره کنم.
    اینکه هر شخصی متاثر از یک ایدئولوژی یا یک مکتب خاص فکری می باشد،امری است ناگزیر.
    حتی برخی اوقات خود شخص هم شاید به این گرایش فکری به طور کامل واقف نباشد ولی اگر ما برچسب شعر و شاعری را بر خود می زنیم مسلما نمی توانیم از رسالتی که هنر بر عهده ی ما گذاشته است چشم پوشی کنیم و آن رسالت چیزی نیست جز تعالی روح و جسم خود و همه ی مخاطبانی که به انواع مختلف با شعر ما ارتباط برقرار می کنند.
    و با کمال احترام به خانم شیوا گرجی باید عرض کنم القاء یا تحمیل عقاید شخصی خود به دیگران امر مورد پسندی نیست.
    خلاصه ی کلام اینکه صحبت کردن در مورد مکاتب و (ایسم)های گونه گون اجتماعی فضا و اشخاص دیگری می طلبد.
    این نکته را هم یادآور شوم من برای همه ی بانوان احترام قائلم همانطور که برای آقایان.
    خانم غفوریان عزیز از پرگویی ام پوزش میطلبم و اندیشه ی شما در نزد من لایکی دارد به توان N که هیچ ریاضیدانی تا ابد هم به انتهایش پی نخواهد برد.
    پاینده و برقرار باشید. =D> =D> =D>