وقتي با مني

وقتي با مني مث نم نم باروني
بي تب و تابي خيلي آرومي
وقتي با مني در مسير يه رويايي
انگار از احوال من خيلي جدايي

چشمات از شوق عشق خاليه
شايد نميدوتي اين چه حاليه
شايد اين اسمش عادته
وقتي با مني خيالت راحته

وقتي به عشقم نگا نمي كني
پس لرزه هاي دلت رو رها نمي كني
من درگير يه حس عاشقونه ام
وقتي تو بادبادك هاتو هوا مي كني

شايد نمي دوني چقد دلم بي قراره
وقتي غرق مي شي تو ماه وستاره
وقتي غرق مي شم تو خيال باطل
تو درگيري با صدف هاي تو ساحل

وقتي غرق مي شم تو خيال عاشقي
تو جدا از من درگير چيدن گلهاي شقايقي
با من قدم مي زدي با من مي خنديدي
اما از حال خرابم هرگز چيزي نپرسيدي

وقتي با مني چشمات مي خنده
اما معلو مه به من دل نمي بنده
وقتي با مني مث آفتاب زمستوني
گرم م مي كني اما نمي سوزوني

وقتي با خودت نجوا مي كني
عطر موهاتو رها مي كني
با لرزه هاي دل گوشه گيرم
ميخوام تو آغوشت آروم بگيرم

انگار هيچ وقت تو رو نداشتم
همه احساسمو برات گذاشتم
تو عادت كردي دوستت داشته ياشن
منم عادت م شده تو رو نداشتن

۴۲۴
۴
۱

درباره‌ی محمدرضا ايراني

از جوانی شعر مینوشتم از همه نوع«کلاسیک.نیمایی وبیشتر از فروغ ونیماوخیام میخونم.مدرک مهندسی تولید دارم ودر یکی از وزارتخانه های کشورم در تهران فعالیت دارم.l
عضویت