محال

« محال»
یه اوج ِ بی سقوط سهم کسی نیست
که پرهای اراده ش جنس شیشه س
تب ِ پروانگــــی بایــــــــــد بگــــیری
نگـو این پیله تقـــــدیر ِ همیشه ست

برای چشمـــه ی شــــــوق تو اینجا
شبیه برکــــه ی مرگـه ، نمون پس
دیگه جـــاری شدن کـــــــاری نداره
اگـــه باور کنی دریایی هـــــم هست

چـــرا وقـــتی یه فانوس شکــــسته
شبو به صبـــح فـــردا می رســـونه
تـــــــو باید از تمـــــوم آرزوهــــات
فقــط یک لاشه روو دستـت بمونه؟

میـــــون آرزوهــــــای یـــــــــه آدم
محال ، اوجــه ، محال زیبــــاترینه
محال ، اون اوجه که می تونه اونو
فقــــط یک چشم ِ بـــی پروا ببیــنه

نگــــو تقدیرتو واســــت نوشــــتن
نگو یک سطــــر خالـــی هم نداری
یه سطـــــر ِ بی ته ِ این ناامـــیدی
اگه نقـــطه ته سطــــــــرش نذاری

۴۱۹
۴
۱

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون
عضویت

  • کارت رو دوست داشتم
    مخصوصا ابتدای کارت رو، تعابیر خوبی رو ساختی
    اما در روایت کلی ، و مخصوصا هرچه به انتهای کار نزدیک شدیم، من فکر میکنم
    روایت کار در یک بند نقض میشه و حرف و هدف اصلی کار داره اشتباه بیان میشه:
    حرف کلی کار اینطور که بنده برداشت کردم، گذشتن و اوج گرفتن، پرواز کردن و جدا شدن از ناامیدی و جمله
    کلیشه ای ، “تقدیر رو نوشتن” ، هست.
    اما در این بند:
    میـــــون آرزوهــــــای یـــــــــه آدم
    محال ، اوجــه ، محال زیبــــاترینه
    محال ، اون اوجه که می تونه اونو
    فقــــط یک چشم ِ بـــی پروا ببیــنه
    >>> بنده متوجه حضور و منطق دو کلمه ، اوج و محال در کنار یکدیگر به این شکل نمیشم. اگر این دو هم دیگر رو نقض
    میکردند و کاربرد کنایه و یا پارادوکس داشت خب حرفی نبود. ولی به این مصراع توجه کن:
    محال ، اوجــه ، محال زیبــــاترینه
    محال : برداشت بنده از این کلمه در این روایت ، اشاره داشتن به حس ناامیدی و ساکن بودن و یا غیرممکن بودن از بودها ، در ابتدا میتونست باشه ولی،
    این مصراع و همچنین مصراع های بعدی اینطور به منه مخاطب القا میکنه که کلمه محال به صورت بد معنی و معرفی میشه!
    اگه میگفتید محال تبدیل به اوج میشه
    محال میتونه تغییر بکنه و تبدیل به پرواز ، برخاستن و… بشه .
    این برای من مورد قبول است.اما نوع بیان شما چیز دیگری است . شما میگید:
    محال اوجه!!!
    محال زیباترینه!!!
    برای بنده: محال محاله ، محال ناامیدی هست ، محال اوج نیست. محال غیر ممکنه.
    توی مصراع سوم حداقل منتظر این بودم که اشاره بکنی به فاعلی که بخواد از محال دست برداره و تغییری ایجاد بکنه.
    اما مصراع پایانی این بند، باز داره کلمه محال رو صرفا معنی میکنه برای منه مخاطب. یک معنی غلط!!!

    پایان بندی کارت رو دوست داشتم.

    *موفق باشید*

  • سلام و صد سلام جناب جمشید پور گرامی
    ترانه تون مثل همیشه عالی بود
    و بسیار هم مضمونش رو دوست داشتم و عالی بود مضمونشم
    لایک
    و منتظر کارهای زیباتون هستیم همچنان

  • ترانه خوبی بود ایمان جان.حضورت تو آکادمی همیشه چشم نواز و خوشحال کنندس. سبک خاص و منحصر بفردت تو ترانه بزودی موفقیت های چشمگیری نصیبت میکنه. همیشه باش و ادامه بده مسیر ترانه های زیباتو.

  • درود ????

    ترانه ی نسبتا خوبی خوندم ازتون ????

    مصرع اول سقوط ط از وزن بیرونه .
    و هم اینکه دو پاره ی اول زیاد فکر میکنم به سختی منظورتونو میرسونه .
    دو پاره ی بعدی خیلی زیبا بود ????
    بند بعدی هم زیبا بود اگرچه از این قبیل تصویر زیاد به چشم میخوره در ترانه های روز…

    بند بعدی رو هم دوست داشتم ????

    بند محال هم ل از هر دو محال از وزن بیرونه

    و اینکه دو بند اخر به شعار نزدیک بود کار و پایان کار از شروع ضعیف تر بود به نظر من .

    موفق باشید