فرض محال

در تو حریص و از تو لبــــالبـــ ، ولی چــــرا
از جـان به لب شدن به تمــامت نمی رســـم
من یک ســوال ِ ساده و گنگــم کــه هی مــُدام
در گوشــه ی خودم به جــوابت نمی رســم

یـــک عُمـقِ پـــوچِ در تنِ شعـرم ولی ضعــیف
با نالـه هـــای قافیــه هم پــــا نمـی شــــوم
بااشـک می چکــم به تنِ شعـرو باز هـــــم
در سینـه ات به حد خودم جا نمــی شـــوم

قــدِ خــودت بخنــد و مـرا بی ثــبات کـــن
هِی در مقابــلم به تمــامم نگــاه کــــــن
با تو مسیــرحـِسِّ مــن از عــُرف خـارجـسـت
بامــن بمـان و بیتِ مــرا بی گنــاه کـــن

قــدرِ تمــامِ حسِ غـــروت دلیــــرباش
یــک بــار باسوالِ مــن از مــن سـوال کـن
فرضی که در خودت به نشـُد خـتم می شـود
با مـن تمـامِ فرضیه ها را مُحـال کـــن

۳۰۵
۳
۱

  • سلام کار زیبایی بود. موفق باشید

  • درود
    شعرهای شما رو چند وقتی است میخونم برای تایید و همیشه لذت بردم از قلم و تخیل زیبای شما
    فقط در رعایت قولفی دقت کنید کمی
    این شعر ها بخاطر زیبایی و استواری که دارند تایید میشن با علم بر ایراد قافیه ش
    تمامت / جوابت دراین شعر همقافیه نیستن

    موفقتر باشید

  • به به بسیار عالی
    سلام بسیاراز کار خوشم آمد قلم خوبی دارین لذت بردم موفق باشید ولایک
    منتظر کارهای بعدی تونم هستم