حرفهای مگو!

همین یک خیالو به خوابم بیا

یه رویای کوتاهو با من بمون

بگو که تو هم فکر کردی به من

بذار حسّتو با دلم در میون

نگو فاصله بین ما سد کشید

کدوم لحظه بی یاد تو سر شده

دلم بین یک مشت حرف و حدیث

حروفِ عبورت رو از بر شده

تو از بوم این لحظه ها پر زدی

ولی عطرِ تو مونده تو خاطرم

هنوز از صدات گوش قلبم پره

خدا رو برای همین شاکرم

فقط چند لحظه کنارم بشین

تو رویا با من عاشقی کن یه بار

بگو فصلِ تنهایی ما گذشت

برای دلِ من هواتو بیار

همیشه ازم دور بودی ولی

خیالت نرفت از سرم یک نفس

نگاهم هنوز مونده رو ردّ پات

همین از حضورت برام موند و بس

تو رفتی که رویامو پرپر کنی

چه بی تابم از حرفهایِ مگو

می خواستم تو آغوشِ تو گم بشم

واسه خواب من دستهای تو کو؟

همین یک ترانه به من فکر کن

بیا تا غزل پر شه از موندنت

چه ساده به شعر نگات می رسم

چه سنگینم از باور رفتنت

از مجموعه فصل دوازده ساله؛ انتشارات ارمغان طوبی

۳۹۹
۸