يه وقتايي

يه وقتايي توي قلبم
مث يه درختي
محكمي و استوار
خيلي هم سرسختي

هم رشد مي كني
هم كنده مي شي
يه وقتايي منو مي كشي
خودت زنده مي شي

يه وقتايي شاخ وبرگت
منو زخم م مي كنه
روزاي خوب بهاري
آفتاب هم گرم م نمي كنه

يه وقتايي توي قلبم
مث يه پرنده اي
شاد وخرم
تو يه معجزه اي

تو گوشم زمزمه ميكني
دنيامو پراز ترانه ميكني
مث بارون نم نم
منو كم كم ديوانه ميكني

يه وقتايي بي قراري
توي قلبم بي پروبالي
اگاري گيري تو قفس
يا كه افتادي از نفس
ازت دلگير مي شم
شايد دارم پير مي شم
تو رو آزاد ميكنم
خودمو فرياد ميكنم

۳۶۸
۳

درباره‌ی محمدرضا ايراني

از جوانی شعر مینوشتم از همه نوع«کلاسیک.نیمایی وبیشتر از فروغ ونیماوخیام میخونم.مدرک مهندسی تولید دارم ودر یکی از وزارتخانه های کشورم در تهران فعالیت دارم.l
عضویت