فانوس

من و تو بهترین روزا رو داشتیم
دوتا عاشق دو دیوونه دو همدرد
ما با هم گرم بودیم و صمیمی
زمستون شد که احساس تو یخ کرد

تو راه عشق از لیلا و مجنون
از اون افسانه چیزی کم نداشتیم
هنوز شوکه م نمیدونم که چی شد
ما اصلا مشکلی باهم نداشتیم

توی تنهایی دارم پیر میشم
ولی بازم بهت امیدوارم
تورو هروقت برگردی عزیزم
توی هر سن و سالی دوست دارم

خدا هم شاهده حتی یه لحظه
تو این مدت فراموشت نکردم
دارم آماده میشم واسه یک عمر
میخوام دنیا رو دنبالت بگردم

چقد خوبه که تو تاریکی شب
کنار جاده یک فانوس باشه
زمستون، رفتنت، دستای سردم
ینی میشه همش کابوس باشه؟

کنار جاده موندم زیر این برف
همه میگن منو تنها گذاشتی
بگو باور کنم این رد پا رو
یا فانوسی که واسم جا گذاشتی

بابک سلیم ساسانی

۴۹۱
۴
۱