پیرهن مشکی

لاشه ی شمعدونی قرمز

رویِ ایوونِ خونه جا مونده

آژیرِ آمبولانسِ توو کوچه

دخترم رو حسابی ترسونده

پیرهنِ مشکیمو تنم کردم

بعدِ تو خونه مون سیاپوشه

بعدِ تو آسمون نمی خنده

پرده ای از غبارِ غم روشه

وقتی تو رفتی جاده ها اینجا

مثل یه شب، عجیب و غمگینن

رفتی و چند ساله این مردم

مرگو هر شب توو خواب می بینن

بعدِ تو شعرهام صف بستن

دست بُردم به پاکتِ سیگار

یه صدا تویِ گوشِ من می گفت:

دست از این عاشقانه ها بردار

مردمِ شهر ِ من سراغت رو

از گـُلایِ رو طاقچه می گیرن

مردم ِ شهر ِ تو دو سالی هست

که با این شهر ِ مُرده درگیرن

عطر موهای مشکی و صافت

کلِ شهرو حسابی پُر کرده

اون که میره از اینجا عاشق نیست

عشق باید یه روز برگرده

رفتی اما بدون تویِ این شهر

یک نفر هست، عاشقت مونده

عشق باید یه روز برگرده

عشق اینو به تو نفهمونده

#کامل_غلامی

دانلود از لینک پیکوفایل

۴۴۹
۴
۱

  • سلام و خوش آمد به شما برای ورود به آکادمی.انشاا…که روز به روز توی این خانواده پیشرفت کنید.کارتون بسیار زیبا بود و مطمئنم ورود شما به این آکادمی نقطه روشنی برای خود شما و آکادمی خواهد بود.منتظر خوندن کارهای زیباتون هستم.موفق باشیدو اولین لایک رو تقدیم به شما خواهم کرد به امید موفقیت هایتان

  • سلام جناب غلامی
    کارتون رو خوندم اگر اجازه بدید نظر شخصیمو در قالب چند نکته عرض میکنم خدمتتون

    لاشه ی شمعدونی قرمز
    رویِ ایوونِ خونه جا مونده
    آژیرِ آمبولانسِ توو کوچه
    دخترم رو حسابی ترسونده
    لاشه ی شمعدونی قرمز-روی ایوون خونه-آژیر آمبولانس تو کوچه و…ترکیبای این چنینی تو این بند خیلی زیاده.تقریبا تمام مصراع ها همین شکلین.صفات و مضاف الیه هایی که حضورشون بی دلیل و وزن پر کنه بیشتر.آمبولانس تو کوچه ست مسلما.یا اصلا اینکه کجاست اصلا مهمه!!؟شایدم خواستید فضا رو توصیف کنید که بازم به نظر من چندان جالب نبود.

    پیرهنِ مشکیمو تنم کردم
    بعدِ تو خونه مون سیاپوشه
    بعدِ تو آسمون نمی خنده
    پرده ای از غبارِ غم روشه
    بندخوبیه.حرفی روش ندارم.بخصوص نیم بنددومو دوست داشتم.بخاطر واژه های سیاه پوش و مشکی ناخوداگاه نیم بند دوم منو برد به سمت یه شب بی پایان که صبحی نداره.خوب بود

    وقتی تو رفتی جاده ها اینجا
    مثل یه شب، عجیب و غمگینن
    رفتی و چند ساله این مردم
    مرگو هر شب توو خواب می بینن
    تو مصراع دوم “یه” وزن پر کنه.چون نبودش لطمه ای به مفهوم نمیزنه.اینکه مردم مرگو تو خواب ببینن یه خرده غیرواقعیه.اونم بخاطر رفتن یه نفر.به نظر من البته

    بعدِ تو شعرهام صف بستن
    دست بُردم به پاکتِ سیگار
    یه صدا تویِ گوشِ من می گفت:
    دست از این عاشقانه ها بردار
    شعرهام صف بستن.خب؟چرا صف بستن؟صفف بستن کنایه یا تعبیر موفقی نیست.میتونستید بهتر بیانش کنید منظورتونو.خیلی دوست نداشتم این بندو

    مردمِ شهر ِ من سراغت رو
    از گـُلایِ رو طاقچه می گیرن
    مردم ِ شهر ِ تو دو سالی هست
    که با این شهر ِ مُرده درگیرن
    با بیت دوم خیلی ارتباط برقرار نکردم.

    عطر موهای مشکی و صافت
    کلِ شهرو حسابی پُر کرده
    اون که میره از اینجا عاشق نیست
    عشق باید یه روز برگرده
    عشق همیشه در مراحعه است…بیت دوم تمام حرفش اینه ولی به نظر من پرداختتون ضعیف بوده.مصراع سومو نمیفهمم.و ارتباطشو بخصوص با مصراع آخر

    رفتی اما بدون تویِ این شهر
    یک نفر هست، عاشقت مونده
    عشق باید یه روز برگرده
    عشق اینو به تو نفهمونده
    بند ضعیفیه بازم.توی مصراع دوم یه “که”کمه.یک نفر هست که عاشقت مونده درست تره به نظر من.عشق اینکه باید یه روز برگرده رو به تو نفهمونده؟ارتباط برقرار نکردم.طرز بیان رو دوست نداشتم تو این بیت.

    ببخشید پرحرفی و جسارتمو
    موفق باشید

    • سلام خانم پهلوانی
      حتما .. خیلی هم خوشحال میشم

      لاشه ی شمعدونی قرمز
      رویِ ایوونِ خونه جا مونده
      آژیرِ آمبولانسِ توو کوچه
      دخترم رو حسابی ترسونده
      راستش علت اصلی این مضاف و مضاف الیه هایی که گفتین بیشتر برای حفظ وزن ترانه بوده و قطعا بعضی جاها نیازی به آوردنشون نبود. ولی خب اگه حذف میشد روی وزن ترانه اثر سو میذاشت

      وقتی تو رفتی جاده ها اینجا
      مثل یه شب، عجیب و غمگینن
      رفتی و چند ساله این مردم
      مرگو هر شب توو خواب می بینن
      اینکه وجود “یه” وزن پُر کنه و نبودش لطمه به شعر نمیزنه درسته. ولی اگه حذف میشد خب توی خوندن سکته ایجاد میکرد و بنظرم اومد بهترین چیزی که میشه بهش اضافه کرد “یه” باشه

      بعدِ تو شعرهام صف بستن
      دست بُردم به پاکتِ سیگار
      یه صدا تویِ گوشِ من می گفت:
      دست از این عاشقانه ها بردار
      منظور از صف بستن توی بند اول به این معناست که بعد از رفتنِ تو شعر به سراغ من اومد و یجواریی غمِ نبودنت رو با سرودن شعر مرحم گذاشتم. و چون خیلی شعر گفتم: صف بستن .. یجور نشونه ی کثرت شاید بشه بهش گفت

      مردمِ شهر ِ من سراغت رو
      از گـُلایِ رو طاقچه می گیرن
      مردم ِ شهر ِ تو دو سالی هست
      که با این شهر ِ مُرده درگیرن
      چرا با بیت دوم ارتباط برقرار نکردید ؟ منظور اینه که دوساله لون عشق از بین رفته و بعد از مرگش این شهر یه شهرِ مُرده اس .. و مردم با یه شهرِ مُرده درگیرن

      عطر موهای مشکی و صافت
      کلِ شهرو حسابی پُر کرده
      اون که میره از اینجا عاشق نیست
      عشق باید یه روز برگرده
      اینکه ارتباط بین بند سوم و چهارم وجود نداره. چرا، وجود داره. منظورم از بند سوم این بوده که اونایی که عشقشون رو ترک میکنن پس عاشق نیستن. و در بند چهار منظور بر اینه که عشق اگه به معنای واقعی باشه باید یک روزی برگرده

      رفتی اما بدون تویِ این شهر
      یک نفر هست، عاشقت مونده
      عشق باید یه روز برگرده
      عشق اینو به تو نفهمونده
      در مورد بند دوم. اگه دکلمه رو گوش داده باشین وزن درست در میاد. با توجه به ویرگول باید کمی مکث کنین بعد ادامه بدین ولی اگه میخواستم “ک” رو بینشون جا بدم “هست” میشکست! “یک نفر هس که عاشق مونده” که بنظرم جالب در نمیومد
      و در مورد دو بنده آخر . بله. عشق اگه واقعی باشه (همینطور عاشق) یه روز بر میگرده. و اینکه تو رفتی نشون میده که عشق این قضیه رو به تو نفهمونده بوده

      خیلی خیلی ممنونم از اینکه وقت گذاشتین و ایرادات رو گفتین
      خیلی خوشحال شدم
      منتظرتون هستم برای نقدهای بعدی ان شالله :)