زخم

شعر جدیدم به نام زخم که به زودی دکلمه آن نیز پخش خواهد شد اولین بار در رسانه آکادمی ترانه انتشار می یابد.

زخم

حافظه زخم های تدریجی است
خاطره دشنه ی رفیقان است
گرچه عشق مرا کارگر باشد
لکه ننگی به دست تهران است
مثل شرم خلاصه ای در خود
گم شدم تا تو را بغل کردم
سر بر آوردم از خیابانت
فعل رفتن حماسه ی دردم
خورده شد مغز ماهی سرخم
ماهی من شاه هفت دریا بود
کنج کافه نشست که شاه ماهی
توی تنگی که رفت دریا بود
در سرم نخ به نخ یه سیگاری
پشت هم دود و سلفه و انکار
مغز من که زیر زیر سیگاری
ریه ام زخم دشنه ای اقرار
خون فواره کرده از گوشم
یادگاری از هزار آهنگ است
زخم هایم که همگی کاریست
دشنه با مرگ من هماهنگ است
تو بزن زخمه بر دل سازت
آب از ابی تکان نخواهد خورد
ژولیت این رومئوی خسته
تا ته این رمان نخواهد مرد
گفته بودی اگر پس از باران
شعله ی این چراغ که میمیرد
گفته بودی مسافرم هستی
جاده از من تا تقاص میگیرد
جرم تو کردی که عاشقم بودی
شیشه با سنگ مگر هماهنگ است
زخم جسمم فدای چشمانت
زخم روحم برای تو ننگ است
گفته بودی اگر نبودی عشق
گفته بودی و گفته بودم من
سیب اگر دست من نمی دادی
آدم قصه ها نبودم زن
زخم ها میل به کشتنم دارند
حافظه خنجری به دستش ماند
لکه ننگی میان دامانت
وقت امضای این شکستش ماند
خون چکید از سپیدی دفتر
صادقی پیش شعر من برخواست
سگ ولگرد سه قطره ی خونش
خودکشی از نگاه من میخواست
پاکت خیس بهمنم در جیب
فندکی لابه لای موهایت
آتشم هم بزن بسوزان زن
مرگ من هم به پای موهایت
#علی_شهبازی

۵۸۸
۳