پرچم صلح

نباشی یه حال بدی دارم و
منو غصه ها بد قلق می کنه
اگه بی تو از کوچمون رد بشم
پیاده رو از غصه دق می کنه

نباشی ازین شهر چیزی کمه
یه متروکه ی منهدم بعد جنگ
قدم می زنم بی هدف تو سکوت
شبیه یه ماهی توی تُنگِ تَنگ

تو این خونه جای هوا عطر تو
برای نفسهای من لازمه
یکم وا کن اخماتو، این تقویت
واسه جنگای تن به تن لازمه

کجا اشتباه اومدیم جادّه رو
بیا چک کنیم نقشه ی راه رو
ما این جادّه رو سمت نور اومدیم
نذار این دفه گم کنیم ماه رو

سره این دو راهی مردد نشو
بدون تو این راه بن بستمه
چشاتو به نفرت مسلح نکن
ببین پرچم صلح تو دستمه

” ساحل صالحی “

۴۲۹
۶
۱

  • سلام و درود دوست گرامی… ورودتون رو به آکادمی تبریک می گم… اولین کاری بود که از شما خوندم. استفاده از بعضی تعابیر در این ترانه در بعضی جاها خوب جواب داده مثل بند آخر و اینکه اشاره کردی به پرچم صلح تو دستم…ولی در بعضی جاها نه، مثل دق کردن پیاده رو از غم! یا ارتباط قدم زدن با ماهی! یا وا کردن اخما و تقویت! به هر حال خوشحالم از حضور یه دوست جدید. سبز باشید به مهر

  • تبریک بابت ورودتون.بسیار کار دلنشین و زیبایی ازتون خوندم.مطمئنم شما یکی از بهترین های آکادمی خواهید شد …منتظر کارهای زیبای شما هستیم.

  • باسلام، درود بابت این ترانه بسیار زیبا…. با توجه به اینکه در همان ابتدا، ترانه ای به این دلنشینی سرودید، آینده روشن و موفقی برای شما پیشبینی میکنم… این ترانه همانطور که جناب اعلایی گفتند ، ضعف هایی داشت که بی شک قابل تقویت خواهند بود..

  • با احساس سرودید، اما جسارتا بنده متوجه منظورتون و دلیلی منطقی بعضی مصراع ها نمیشم:
    نباشی یه حال بدی دارم و
    منو غصه ها بد قلق می کنه
    اگه بی تو از کوچمون رد بشم
    پیاده رو از غصه دق می کنه>>> متوجه نمیشم : دق کردن پیاده رو از غصه؟! خب چه کمکی به موضوع میکنه،
    بند بعدی تشریح کننده و شفاف سازی خاصی دیده نمیشه که بگیم مثلا شما در اینجا یه کنایه یا شاعرانگی رو به
    کار بردی که بعدا در بند بعد منه مخاطب غافلگیر بشم و بگم آهان منظورش این بود……. دلیلش این بود…..
    به نظرم صرفا یه سری کلمات بدون منطق و تصویرسازی درست و منطقی ، چاشنی این بند شده اند.

    یکم وا کن اخماتو، این تقویت
    واسه جنگای تن به تن لازمه
    >>>> به نظرم کلمه “تقویت” خیلی در حال و هوای کلی کار نتونسته بنشینه و توی ذوق میزنه . مخصوصا
    در ارتباط با مصراع بعدیش. متوجه بروز و پیش بینی یک جنگ تن به تن نمیشم. کل روایت و هدف شما
    در جهت رسیدن و آرامش هست که حتی در همون بند میای میگید:
    تو این خونه جای هوا عطر تو
    برای نفسهای من لازمه
    خب پس دیگه جنگ تن به تن ( حتی پیش بینی کردنش) برای چی هست؟!
    آیا منظورتون از جنگ تن به تن، جسارتا پرداختن به بحث اروتیک هست؟
    این مصراع برای بنده ، گنگ ترین جای کار شماست.

    ما این جادّه رو سمت نور اومدیم>>> ضعیف و کلیشه محض و تکراری.
    برای مصراع بعدیش ، یه تصویر سازی یا فضاسازی خوب میطلبید اما….. به نظرم از حرف نو و تازه زدن فاصله گرفتی و رفتی
    سمت افکار و شعرها و گفته هایی که خیلی زود و دم دستی به ذهنتون رسیده و در ترانه تون به کار گرفتید.

    پایان کارت رو نسبتا دوست داشتم. ( با توجه به روایت کلی کار)
    *موفق باشید*

  • زیبا بود،تبریک میگم البته چند جایی نقض گفتار مشاهده کردم

  • ممنون از حضور و نظر و خوش آمد گویی تک تک دوستان،
    در مورد پیاده رو، فک می کنم خیلی واضح باشه، همه چیز به با هم بودن ما عادت کرده، حتی پیاده رو به قدمهای با هم ما، حالا تنها برم دق می کنه،
    بی هدف قدم زدن من توی شهری که تو نیستی مثه حرکتای بی هدف یه ماهی توی تُنگی تنگه
    جنگ در بین هست اما نه از سمت من، بلکه از سمت مخاطبم که داره با من می جنگه اما من تلاش می کنم به آرامش دعوتش کنم، اخم کردن مداومش داره منو از پا در میاره، واسه اینکه ادامه بدم به تقویت نیاز دارم به اینکه اخماشو وا کنه… بازم ممنونم از نظراتتون