"فاصله"

فاصله دوری جسم ما نیس
فاصله غیبت عشق از دل ماس
زندگی مون آروم و ساکته و
دقیقن همین سکوت مشکل ماس

………………………………

فاصله روزای تاریکیه که
هردومونو واسه هم عادی کنه
مرگ “ما” وقتیه که عادتامون
خونه مونو خالی از شادی کنه

………………………………

دل من تنگه واسه روزایی که
با یه دسته گل میومدی پیشم
دوباره دروغای قشنگ بباف
وقتی از حقیقتا خسته میشم

………………………………

شاید از چشم تو افتاده باشه
همه رفتارای روزمره ی من
تو یه ذره مث سابق شو ببین
واسه تو جون میده هر ذره ی من

………………………………

میدونم که خیلی وقته که دیگه
تموم حرفای من تکراریه
نمیگم بدی باهام ؛ خوبی ولی
انگار این خوب بودن (ه) م اجباریه

………………………………

تا باهات حرف می زنم خستگیو
تو چشات می بینم و دق میکنم
تو توی عمیق ترین خواب شبی
وقتی زیر پتو هق هق می کنم

………………………………

فاصله دوری جسم ما نیس
فاصله غیبت عشق از دل ماس
زندگی مون آروم و ساکته و
دقیقن همین سکوت مشکل ماس

۵۴۹
۱۷

درباره‌ی یاسر بهبهانی

ما یه نسل همیشه سبزیمو/ عشقِ آزادی تو وجودمونه/ عشق؛ ترجیع هر ترانه ی ما/ عشق؛ مضمون هر سرودمونه اینستاگرام:yaserbehbahani/ همراه: 09339051995
عضویت

  • سلام و درود یاسر عزیز…مثل همیشه یه ترانه ی زیبایی دیگه ازت خوندم… و با توجه به اینکه من منتقد نیستم منتظرم تا سایر دوستان صاحب نظر این ترانه رو نقد کنن… ولی دو نکته: 1_ وزن در بند اول به نظرم سنگین میاد یا حداقل خوانش آون برای من سخت بود. 2_ در بند دوم من مخاطب ارتباط منطقی بین ترک عادت و برقراری شادی پیدا نکردم… سبز و پروراند باشی یاسر عزیز

  • سلام و درود یاسر عزیز…مثل همیشه یه ترانه ی زیبایی دیگه ازت خوندم… و با توجه به اینکه من منتقد نیستم منتظرم تا سایر دوستان صاحب نظر این ترانه رو نقد کنن… ولی دو نکته: 1_ وزن در بند اول به نظرم سنگین میاد یا حداقل خوانش آون برای من سخت بود. 2_ در بند دوم من مخاطب ارتباط منطقی بین ترک عادت و برقراری شادی پیدا نکردم… سبز و پرترانه باشی

    • سلام مصطفای عزیز ممنونم برادر. رعایت نکردن وزن عروضی تو این ترانه تعمدی بوده و اولویت رو به چیزای دیگه دادم.وزنو میشه با ملودی پوشش داد.منظورم از اون مصرع اینه که عشق تا وقتی رنگ عادت نگرفته و عادی نشده میتونه سرچشمه ی شادی بشه ولی مرگ عشق یکنواختی و عادی شدن و اسیر عادتا شدنشه.

  • تو توی عمیق ترین خواب شبی
    وقتی زیر پتو هق هق می کنم

    زیبا و با احساس سرودید
    *موفق باشید*

  • سلام یاسر عزیز.
    زیبا با احساس بود ترانت دوست من.
    برقرار باشی.

    تا باهات حرف می زنم خستگیو
    تو چشات می بینم و دق میکنم
    تو توی عمیق ترین خواب شبی
    وقتی زیر پتو هق هق می کنم

  • زیبا و خوب نوشتید هر چند با کمی مشکل وزنی

    • سلام علی جان. ممنون از حضورت. برای مصطفا گفتم دلیل عدم تقید به وزن عروضی رو. کم کم باید ترانه های بی وزن گفتن رو هم شروع کنیم. ریتمیک بودن شرط مهم ترانه س.

  • از اینکه میبینم شما هم با من توی متفاوت بودن ترانه و شعر قدیمی هم نظرید خوشحالم…واقعا نباید به وزن ترانه زیاد ایراد گرفت…توی ترانه مهم ریتمیک بودنه واقعا
    به جز اینکه توی مصراع “میدونم که خیلی وقته که دیگه” تکرار حرف اضافه ی “که” روی زیبایی کار کمی تاثیر منفی گذاشت ، مشکل دیگه نمیبینم و بهتون بابت سرودن این ترانه ی زیبا تبریک میگم
    به امید موفقیت های بیشترتون

    • سلام علی جان. این توصیه بزرگایی مث جنتی عطایی هست که زیاد خودمونو در قید و بند وزنای تکراری و قواعد دست و پاگیر عروض نکنیم.من قبل از ترانه غزل میگفتم ولی وقتی شروع به ترانه گفتن کردم دیدم دست و بال شاعر خیلی بیشتر از غزل باز میشه تو ترانه.بخاطر همین کلن ترانه رو به غزل و شعر کلاسیک ترجیح میدم.صمیمیت و قدرت ارتباطی که تو ترانه هست بی نظیره.

  • سلام آقای بهبهانی ترانه ی زیباتون رو خودم و واقعا از خوندن این ترانه لذت بردم
    در این مصرع”میدونم که خیلی وقته که دیگه” اگه به جای “می دونم که “می نوشتین “می دونسم خیلی وقته که دیگه ” شاید بهتر بود البته این نظر شخصیمه جسارت بنده رو به بزرگی خودتون ببخشید

  • سلام،خیلی زیبا بود و پر از احساس،امیدوارم همیشه به همین زیبایی بنویسی،اما کمی قسمت اول سنگین بود شایدم من نتونستم روان بخونم، ولی در کل دلنشین بود