قانون دل

ترانه سرودن از این بغض خسته

همیشه که ساده نبوده عزیزم

من از گریه ها شعر و قصه می سازم

که اشکامو پایِ یه حسرت نریزم

 

تو از خواب من کم شدی و دوباره

شبم پر شد از یک هراس قدیمی

نمی خوام بدونی تو احوال من رو

واسم غم شد از دوستان صمیمی

 

پر از کهنگی شد هوای ترانه

دیگه حتی یک حرف تازه نمونده

همه حسرتم اینه که قلبت هرگز

یه خط از حروف دلم رو نخونده

 

حواست به این هست که غمگین نباشم

از اینکه تو قصه نمیخوای بمونی

گلایه ندارم ولی آرزوم بود

بخوای فصلی از این کتابو بخونی

 

تو گفتی از عشقت باید رد شم اما

نمیدونی قانون این دل، جنونه

تو عاشق نبودی بفهمی غم عشق

تو رگهای عاشق مث خون می مونه

 

تو این غربت بی تو موندن دلم باز

داره پشت تنهایی سنگر می گیره

همونطور که میخواستی سیمرغ عشقم

یه روز از روی بوم تو پر می گیره

 

۱۱ دی ۹۳ _ از کتاب فصل دوازده ساله؛ انتشارات ارمغان طوبی
۴۰۹
۱۴