تبعیض…

یوقتایی یه اهنگی میتونه قاتلت باشه
یا میشه بغض احساسی یه عمری توو دلت باشه
یوقتا بین خندت هم با یادش اشک میریزی
می بینی بین هر حسی واسش محکوم به تبعیضی
من انقد با تو خو کردم که رفتارم نشون میده
زمان تاثیر نذاشت هرگز من عشقم رو به تشدیده
این اوازه ی احساسم میون شهر پیچیده
من از تو یه بتی ساختم که اسمت غرق تمجیده
هنوزم حرف تو میشه توو هر جمعی که میشینم
جای تو گاهی افرادو من اشتباهی میبینم
نباشی ارتفاع هیچه سقوط حد مرگ میخوام
یکاری دست من میده یه روز دیوونه بازیهام
به یادت راه دریا رو همیشه با سکوت میرم
نبودت تجزیم کرده توو هر خاطره تکثیرم…

۵۳۵
۲