دلگیر

دلگیرم از این حس تنهائی
ابری ترین روزا رو من دارم
عادت نکردم نقطه چین باشی
پایان این خط نقطه می ذارم

تو جاده ها رو با خودت بردی
بیراهه ها آغوش تنهائی ست
من دل بریدم از خودم ، از تو
این بی کسی حالا تماشائیست

خونه شبیه آخر دنیاس
وقتی کسی در انتظارت نیس
وقتی تصور می کنی هستی
اما همه دار و ندارت نیست

کوچ پرستوها بِهم فهموند
میشه نباشی و بهت دل بست
تا آسمون رو پیش رو داری
هرگز امیدت رو ندی از دست

بارون زد و یاد تو جاری شد
رو گونه های خسته ی یک مرد
مردی که همپای بهارت بود
پائیز پاشو توی کفشش کرد

۶۵۲
۳

  • سلام

    دلگیرم از این حس تنهائی
    ابری ترین روزا رو من دارم
    عادت نکردم نقطه چین باشی
    پایان این خط نقطه می ذارم
    -شروع قشنگی بود ولی از نظر من در قسمت دوم مصرع اول ” من ” اضافیه..وقتی “دارم” وجود داره دیگه “من” زیادیه..البته میشه گفت شاید خواستید تاکید کنید که ابری ترین روزها مال خودتونه ولی در اولین خوانش به نظرم این “من”توو ذوق میزنه و به نظرم یه کم روش وقت بزارید و پرداختشو بهتر کنید خیلی بهتره

    تو جاده ها رو با خودت بردی
    بیراهه ها آغوش تنهائی ست
    من دل بریدم از خودم ، از تو
    این بی کسی حالا تماشائیست
    – خیلی زیباااا ولی ای کاش به فضای لغوی ترانه هم دقت میکردید..قافیه “تنهاییست” اصلا به زبان ترانه شما نمیخوره… ولی انصافا تصویر زیبایی ساختید احسنت

    خونه شبیه آخر دنیاس
    وقتی کسی در انتظارت نیس
    وقتی تصور می کنی هستی
    اما همه دار و ندارت نیست
    – ببینید اگه بخوام نظرمو بگم یه کم پیچیده میشه.. راستش به نظرم “وقتی تصور میکنی هستی اما همه دار وندارت نیست”نتونسته انتظارات بر آورده کنه..شاید شما خواستید بگید که با نبود معشوقتون هستی شما هم زیر سوال رفته و شما فکر میکنید که هستید و در حقیقیت نیستید..اما این مصرع به شدت رو مرز رسوندن پیام و نرسوندن پیامتونه…شما باید یه جوری مینوشتید که بگه من هستم ولی چون دار و ندارم نیست، نیستم…من با “تصور میکنی هستی” مشکل دارم…معناش چی میشه؟؟… ما تصور میکنیم که زنده ایم ولی هستن رو که نمیشه تصور کرد..به نظرم پرداخت میخواد..امیدوارم متوجه منظورم شده باشید :)

    کوچ پرستوها بِهم فهموند
    میشه نباشی و بهت دل بست
    تا آسمون رو پیش رو داری
    هرگز امیدت رو ندی از دست

    بارون زد و یاد تو جاری شد
    رو گونه های خسته ی یک مرد
    مردی که همپای بهارت بود
    پائیز پاشو توی کفشش کرد
    – برای این دو بیت پایانی هم باید بگم که خیلی قشنگ بود و لذت بخش ولی به نظرم اگه بیت آخر بره قبل از بیت “خونه شبیه …” بهتر میشه چرا که در بیت یکی مونده به آخر نشون میده که هنوز امیدوارید و این برای پایان بندی به نظر بهتر میرسه البته شایان ذکر است که!!! به نظرم یه دفعه از بارون زدن و کوچ پرستو صحبت کردید که خوب نیست یعنی ای کاش مخاطب رو برای این فضا آماده میکردید… تغییر فضا در ترانه شما یکم محدودَش بزرگه و این برای ذهن مخاطب خوب نیست و ضربه میزنه به ترانه..

    من نظر شخصیمو گفتم و تلاش کردم که در بهتر شدن ترانه زیبای شما سهیم باشم..امیدوارم مثمر ثمر باشه و بدردتون بخوره
    موفق باشید

  • سلام
    خوشم اومد
    زیبائیست و تماشائیست در محاوره کاربرد نداره

  • آدم میمونه چی بگه! کارتون حرف نداره استاد. صفت بسیار زیبا هم برای این ترانه چیز کمیه. دست مریزاد مخصوصا این قسمت خیلی خیلی زیباست:
    تو جاده ها رو با خودت بردی
    بیراهه ها آغوش تنهائی ست