تسویه

برگ تسویه در دست
در جهانی که می چرخد
دلهره های بعد از آن
مرد گریان که می خندد
برگ تسویه در دست
مثه ابقا شدن در تحریم
یک نفر که عمری کرد
بهترین راه را ترسیم
آب از باریکه ای میرفت
چاره ی جز سکوت اینجا نیست
در هوالی این مردم
حس انجام و خوبی چیست
روزگاری که آتش داشت
ته سیگار این مردم
راز سردرد هایش را
پک زده دفعه چندم
برگ تسویه دستش
زندگیی که رمانتیک است
میرود سمت ازادی
بازهم که ترافیک است
انقلاب هم که نه اصلا
تا بهشت چند میگیری
برگ تسویه در دست
شاد شادم چرا دلگیری

۴۰۲

درباره‌ی سبحان اسلامی

از شعور می آمدم... از آنجا که نقطه سرخط بود. کمی کج ایستادم و همه صاف شدند. من به ناهماهنگی ها ایمان دارم... به خودم نه ...
عضویت